خانوم مدیرعامل
خانوم مدیرعامل
پارت هفتم | پنجاه پرونده
لی نِلا
از آبدارخونه دو تا قهوه گرفتم و برگشتم سمت اتاق تهیونگ.
اول قهوهی خودش رو روی میزش گذاشتم.
— آمریکانو، بدون شکر.
تهیونگ فقط سر تکون داد.
— ممنون.
قهوهی خودم رو برداشتم و برگشتم اتاقم.
هنوز حتی اولین جرعه رو نخورده بودم که در اتاقم زده شد.
مدیر بخش هماهنگی
— خانم لی؟
— بله؟
حدود پنجاه پرونده روی میزم گذاشت.
چشمهام گرد شد.
— اینا... همه برای منه؟!
لبخند کوتاهی زد.
— متأسفانه بله.
بعد جدیتر ادامه داد:
— این پروندهها از فرانسه اومدن. شرکت ما قراره با یکی از شرکتهای معروف مد فرانسه همکاری گستردهای داشته باشه، بنابراین احتمالاً پرونده و طرحهای بیشتری هم به دستمون میرسه.
یکی از پوشهها رو باز کرد.
— باید با حضور آقای کیم بررسیشون کنی. مواردی که ارزش کار کردن دارن جدا کنین، موارد ضعیف رو کنار بذارین و روی ایرادهای طرحهای قابل اصلاح کار کنین.
نگاهم روی کوه پروندهها خشک شد.
— پنجاه تا؟
— تقریباً.
و خیلی راحت از اتاق رفت بیرون.
لی نِلا
چند ثانیه به پروندهها خیره موندم.
— من اومدم طراح بشم یا کارمند بایگانی؟!
اما بدون معطلی همه رو جمع کردم و بردم اتاق تهیونگ.
در شیشهای رو زدم.
کیم تهیونگ
— بیا.
نِلا وارد شد و پروندهها رو روی میز گذاشت.
— آقای کیم... یه مأموریت جدید داریم.
تهیونگ نگاهی به حجم پروندهها انداخت.
— جدید؟
— مدیر هماهنگی گفت اینا حدود پنجاه پرونده از فرانسهان. گفت باید با حضور شما بررسیشون کنیم؛ موارد باارزش جدا بشن و روی نقصهای قابل اصلاح هم کار کنیم.
تهیونگ از جاش بلند شد.
— بشین.
خودش هم صندلی کناری میز رو جلو کشید.
— اینا مهمن. نمیخوام چیزی فقط به خاطر ظاهرش کنار گذاشته بشه.
نِلا نشست.
— پس از کجا شروع کنیم؟
تهیونگ اولین پرونده رو باز کرد.
— از اول.
نِلا نفس عمیقی کشید.
— پنجاه تا؟
— تقریباً.
— عالیه...
تهیونگ بدون اینکه نگاهش کنه گفت:
— مشکلیه؟
نِلا لبخند مصنوعی زد.
— نه. من عاشق پنجاه تا پروندهام.
این بار تهیونگ نگاه کوتاهی بهش انداخت.
— مشخصه.
و اولین پرونده رو جلوی هر دوشون گذاشت.
— خب، خانم طراح... ببینیم انتخابهات چقدر خوبه.
نِلا قلمش رو برداشت.
این بار قرار بود خودش رو نه با یک طراحی، بلکه با پنجاه تصمیم ثابت کنه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه پارت دیگه میزارممم
پارت هفتم | پنجاه پرونده
لی نِلا
از آبدارخونه دو تا قهوه گرفتم و برگشتم سمت اتاق تهیونگ.
اول قهوهی خودش رو روی میزش گذاشتم.
— آمریکانو، بدون شکر.
تهیونگ فقط سر تکون داد.
— ممنون.
قهوهی خودم رو برداشتم و برگشتم اتاقم.
هنوز حتی اولین جرعه رو نخورده بودم که در اتاقم زده شد.
مدیر بخش هماهنگی
— خانم لی؟
— بله؟
حدود پنجاه پرونده روی میزم گذاشت.
چشمهام گرد شد.
— اینا... همه برای منه؟!
لبخند کوتاهی زد.
— متأسفانه بله.
بعد جدیتر ادامه داد:
— این پروندهها از فرانسه اومدن. شرکت ما قراره با یکی از شرکتهای معروف مد فرانسه همکاری گستردهای داشته باشه، بنابراین احتمالاً پرونده و طرحهای بیشتری هم به دستمون میرسه.
یکی از پوشهها رو باز کرد.
— باید با حضور آقای کیم بررسیشون کنی. مواردی که ارزش کار کردن دارن جدا کنین، موارد ضعیف رو کنار بذارین و روی ایرادهای طرحهای قابل اصلاح کار کنین.
نگاهم روی کوه پروندهها خشک شد.
— پنجاه تا؟
— تقریباً.
و خیلی راحت از اتاق رفت بیرون.
لی نِلا
چند ثانیه به پروندهها خیره موندم.
— من اومدم طراح بشم یا کارمند بایگانی؟!
اما بدون معطلی همه رو جمع کردم و بردم اتاق تهیونگ.
در شیشهای رو زدم.
کیم تهیونگ
— بیا.
نِلا وارد شد و پروندهها رو روی میز گذاشت.
— آقای کیم... یه مأموریت جدید داریم.
تهیونگ نگاهی به حجم پروندهها انداخت.
— جدید؟
— مدیر هماهنگی گفت اینا حدود پنجاه پرونده از فرانسهان. گفت باید با حضور شما بررسیشون کنیم؛ موارد باارزش جدا بشن و روی نقصهای قابل اصلاح هم کار کنیم.
تهیونگ از جاش بلند شد.
— بشین.
خودش هم صندلی کناری میز رو جلو کشید.
— اینا مهمن. نمیخوام چیزی فقط به خاطر ظاهرش کنار گذاشته بشه.
نِلا نشست.
— پس از کجا شروع کنیم؟
تهیونگ اولین پرونده رو باز کرد.
— از اول.
نِلا نفس عمیقی کشید.
— پنجاه تا؟
— تقریباً.
— عالیه...
تهیونگ بدون اینکه نگاهش کنه گفت:
— مشکلیه؟
نِلا لبخند مصنوعی زد.
— نه. من عاشق پنجاه تا پروندهام.
این بار تهیونگ نگاه کوتاهی بهش انداخت.
— مشخصه.
و اولین پرونده رو جلوی هر دوشون گذاشت.
— خب، خانم طراح... ببینیم انتخابهات چقدر خوبه.
نِلا قلمش رو برداشت.
این بار قرار بود خودش رو نه با یک طراحی، بلکه با پنجاه تصمیم ثابت کنه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه پارت دیگه میزارممم
- ۱.۸k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط