{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#چرایی_وقایع_کربلا_قسمت_دوم

#چرایی_وقایع_کربلا_قسمت_دوم


در چنین حالتی یکی از چند راه زیر محتمل بود 👇 👇 👇

الف ) امام و خاندان و یارانش یکجا کشته می شدند 👈 جبهه اسلام بدون کسب هیچ سودی رهبری و طرفدارانش را از دست می داد و کارش برای همیشه تمام می شد 🔷


چراکه 👈 معاویه موفق گشته بود مردم را به میزان بسیار زیادی گمراه سازد و با برخورداری از هوش و تجربه و قدرت وارونه سازی حقایق ، امکان این که قتل آنان را زیر هزاران پرده بپوشاند نیز برایش فراهم بود ‼ ️



ب) امام و هوادارانش استقامت می کردند و به اسارت در
می آمدند 🔷

ج ) معاویه منت می نهاد و به تلافی ذلت روز فتح مکّه آنان را آزاد می ساخت 🔷


پیداست که 👈 این کار برای بنی هاشم ننگ بود و تا قیام قیامت منّت بنی امیه بر دوش آنان سنگینی می کرد. چنان که امام حسن علیه السلام با اشاره به این موضوع می فرماید 👇


به خدا سوگند اگر عزتمندانه با او صلح کنم بهتر است از این که مرا به اسارت درآورد و به قتل برساند و یا آن که آزاد سازد و تا پایان روزگار مایه ننگ بنی هاشم فراهم گردد؛ و معاویه و نسل او برای همیشه منت گذار مرده و زنده ما باشند 😔 🔷

منبع 👈 احتجاج ، جلد ۲، صفحه ۱۰- و ۱۱

#بخون #محرم
دیدگاه ها (۱)

💠آزادِ اسير، برده آزاد🔰الإمام عليّ عليه السلام:«أَلْعَبْدُ ح...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت پایانی)

قصه چهاردهم: معاویه

بسم الله الرحمن الرحیم آزاد کردن بَرده :همهٔ ما تا وقتی اسیر...

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش پایانی)

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :آری، در زیارت عاشورا ک...

بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول : راه خدا :راه های بر اساس ز...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط