عکس غزل/طاهره عباسی نژاد
شعر عاشقانه/طاهره عباسی نژاد/با تضمین و تلمیح به غزل شماره ۴۶ حافظ
گل من در بند دنیا هست،ولی در بر نیست
می به غایت هست،ولی شورش دگر در سر نیست
تب معشوق به دل هست،ولی لعل لبش بر کام نیست
سلطان جهانم به جهان هست،ولی آوخ که بهرش دام نیست
در خلوت من داج که هست،ولی مهتاب نیست
ماه رخ معشوقم تمام است،ولی مظهور این مرداب نیست
در مذهب ما باده حرام است،ولیکن باک نیست
در پیکر ما زهرهی ابلیس دوام است،ولیکن هم پی ام ناپاک نیست
گوشم به نی و نغمه خریدار است،ولی بازار نیست
چشمم پی ترسیم لب و گردش جام است ،ولیکن بهر او جز یک تَل آزار نیست
در محبس من شوق نسیم هست،ولی عطار نیست
در عوض در در گیسوانش صد مشک ناب است،ولی واغیرتا ستار نیست
در سر هوس یار شکر لعل و شراب است،ولی جز زهر نیست
در تنم فقدان شیرین است،ولیکن جز جفا در کار این ناکس به غایت دهر نیست
آری در اوصاف حالم شعر حافظ هست،ولی صادق نیست
وصف حال من به عکس آن غزل هست،ولیکن شعر بر وضع وخیم حال من فایق نیست
از قول حافظ گنج غم در دل ویرانه مقیم است،ولیکن رهن نیست
همواره مرا کوی خرابات مقام است،ولی با حافظان هم صحن نیست
از ننگ نگو که مرا نام زِ ننگ است،ولی زهرهی اقرار نیست
از ننگ نپرس که مرا ننگ زِ نام است،ولی قدرت انکار نیست
تن من میخواره و سرگشته که هست،؛ولی رند و نظرباز نیست
آن کس که چنان حافظ نباشد هست،ولی در محبسش غماز نیست
با محتسبم عیب نگویید که او طالب آن هست،ولیکن طلبش از شاب نیست
او در طلب عیش مدام است،ولی زیرا که او بر درد خود ارباب نیست
ما را چو حافظ طلب معشوق و مدام است،ولی مطلوب نیست
وقت ایام صیام است ولکین در برم محبوب نیست
«طاهره عباسی نژاد»
گل من در بند دنیا هست،ولی در بر نیست
می به غایت هست،ولی شورش دگر در سر نیست
تب معشوق به دل هست،ولی لعل لبش بر کام نیست
سلطان جهانم به جهان هست،ولی آوخ که بهرش دام نیست
در خلوت من داج که هست،ولی مهتاب نیست
ماه رخ معشوقم تمام است،ولی مظهور این مرداب نیست
در مذهب ما باده حرام است،ولیکن باک نیست
در پیکر ما زهرهی ابلیس دوام است،ولیکن هم پی ام ناپاک نیست
گوشم به نی و نغمه خریدار است،ولی بازار نیست
چشمم پی ترسیم لب و گردش جام است ،ولیکن بهر او جز یک تَل آزار نیست
در محبس من شوق نسیم هست،ولی عطار نیست
در عوض در در گیسوانش صد مشک ناب است،ولی واغیرتا ستار نیست
در سر هوس یار شکر لعل و شراب است،ولی جز زهر نیست
در تنم فقدان شیرین است،ولیکن جز جفا در کار این ناکس به غایت دهر نیست
آری در اوصاف حالم شعر حافظ هست،ولی صادق نیست
وصف حال من به عکس آن غزل هست،ولیکن شعر بر وضع وخیم حال من فایق نیست
از قول حافظ گنج غم در دل ویرانه مقیم است،ولیکن رهن نیست
همواره مرا کوی خرابات مقام است،ولی با حافظان هم صحن نیست
از ننگ نگو که مرا نام زِ ننگ است،ولی زهرهی اقرار نیست
از ننگ نپرس که مرا ننگ زِ نام است،ولی قدرت انکار نیست
تن من میخواره و سرگشته که هست،؛ولی رند و نظرباز نیست
آن کس که چنان حافظ نباشد هست،ولی در محبسش غماز نیست
با محتسبم عیب نگویید که او طالب آن هست،ولیکن طلبش از شاب نیست
او در طلب عیش مدام است،ولی زیرا که او بر درد خود ارباب نیست
ما را چو حافظ طلب معشوق و مدام است،ولی مطلوب نیست
وقت ایام صیام است ولکین در برم محبوب نیست
«طاهره عباسی نژاد»
- ۳.۱k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط