از چهرهٔ طبیعت افسونکار

از چهرهٔ طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را

پاییز ، ای مسافر خاک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری ؟

جز غم چه می دهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه می بخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟

در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم

پاییز ، ای سرود خیال انگیز
پاییز ، ای ترانهٔ محنت بار
پاییز ، ای تبسّم افسرده
بر چهرهٔ طبیعت افسونکار
دیدگاه ها (۱)

از چهرهٔ طبیعت افسونکاربر بسته ام دو چشم پر از غم راتا ننگرد...

پاییز:در دامن سکوت غم افزایتاندوه خفته می دهد آزارمآن آرزوی ...

پاییز ای مسافر خاک آلوده در دامنت چه چیز نهان داری جز برگهای...

از چهره ی طبیعت افسون کاربربسته ام دو چشم پر از غم را تا ننگ...

پاییز، ای سرود خیال انگیزپاییز، ای ترانه محنت بارپاییز، ای ت...

پاییـــــز ، ای سرود خیال انگیز پاییـــــــز ، ای ترانهٔ محن...

پاییز ای سرود خیال انگیزپاییز ای ترانه محنت بارپاییز ای تبسم...

پاییز ، ای مسافر خاک آلودهدر دامنت چه چیز نهان داریجز برگهای...

پاییز... ای مسافرِ خاک آلودهدر دامنت چه چیز نهان داری؟جز برگ...

پاییز ای مسافر خاک آلودهدر دامنت چه چیز نهان داریجز برگهای م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط