پرِ قو برف نو، برف نو، سلام، سلام! بنشین، خوش نشسته
پرِ قو برف نو، برف نو، سلام، سلام! بنشین، خوش نشسته ای بر بام. پاکی آوردی - ای امید سپید!- همه آلودگیــــست این ایام. راه شومی ست می زند مطرب تلخ واری ست می چکد در جام اشک واری ست می کشد لبخند ننگ واریــــست می تراشد نام شنبه چون جمعه، پار چون پیرار، نقش هم رنگ می زند رسام. مرغ شادی به دام گاه آمد به زمانی که برگسیخته دام! ره به هموار جای دشت افتاد ای دریغا که بر نیاید گام! تشنه آن جا به خاک مرگ نشست کآتش از آب می کند پیغام! کام ما حاصل آن زمان آمد که طمع برگرفته ایم از کام ... خام سوزیم، الغرض، بدرود! تو فرود آی، برف تازه، سلام! "احمد شاملو"
- ۱.۷k
- ۲۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط