{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
علی ، دل خسته و رنجور ، تنهای تنها ، در مسجد است . و چه دلتنگی عظیمی است ، دوری علی و پسر عمش ، محمد مصطفی . مسجد شلوغ است . ولی اینان کجا می فهمند ، سرخی داغ فراق علی را ، به محراب می رود . دستها را بالا می آورد و طلب صبر میکند .
از بیرون مسجد ، صدائی به گوش می رسد و این چه صدائی است که اینگونه علی را بی تاب کرده است . این صدای گریه حسنین است . سراسیمه از مسجد بیرون می اید و آن دو دردانه زهرا را به آغوش می کشد .
علی، می خواهد علت گریه و هراسشان را بپرسد ، اما نوای مادر مادر حسنین ، آنچنان قرار از دل علی می رباید، که گوئی روحش از اسارت فقس تن رها می شود . از حال می رود و روی زمین می افتد .
آرزو می کند که حتی یک لحظه ، بی فاطمه ، در این دنیای پر فتنه ، نفس نکشد . ولی او باید بماند . تنهای تنها ، با این همه غربت و درد . و نه تنها بماند ، بلکه سالها سکوت کند و دم بر نیاورد.
زیرا که سکوت ، سفارش پیامبر بود به علی و چه سخت است سکوت ، دیدن و گذشتن ، برای فاتح خیبر و شیر خدا ، و چه درد آور است استخوان در گلو نگه داشتن و درد دل با چاههای صبور مدینه ، گفتن .
و حال ، سالها گذشته است و ما هنوز به انتظار گرفتن انتقام خون یاس کبود مدینه ، آمدن فرزند زهرا را آرزو می کنیم ..
.
علی رفت...
.
.

.
دیدگاه ها (۴)

ﻗﺘﻞ ﻋﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﺧﺎﮎ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﻨﯿﺪﻫﻤﭽﻮﻥ ﯾﺘﯿﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺪﺭ ﮐﻨﯿ...

امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور . . . ؟ التماس...

ﮐﯿﺴﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﻥ ﻭﺧﺮﻣﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﭘﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭﺵ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ...

مرغ از قفس پرید، ندا داد جبرئیل:اینک شما و وحشت دنیای بی علی...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت سوم :و خداوند بزرگ عهده دار ریاض...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

AR-Lp 36

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب هرکسی خواسته باشد به خدایی برسدبای...

شهید دانیال برکتی محل شهادت : تهران پارس شامگاه پنجشنبه 18 د...

p9

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط