پارت22
(خب غذاشونو خوردن مثلا الان)
ویو کوک
رفتم لباسامو عوض کنم که برم باشگاه یزره تمرین کنم (توی حیاط یه قسمتش یه باشگاه بزرگ ولی مخفی داره) که دیدم ا/ت خوابیده وقتی اونجا دیدمش دوست داشتم بگیرمش تو بغلم و کل ۲۴ساعت پیشم و تو بغلم باشه …هوفف رفتم بغلش کردم و گذاشتمش رو تخت خودمم رفتم تو باشگاه تمرین کنم
ویو ا/ت
اییی سرممم بیدار شدم دیدم رو تختم هوففف حتما کوک منو اورده رفتم پایین دیدم نیست خب خداروشکر حتما رفته بیرون منم گفتم برم یزره حیاطو بگردم همینجوری که تو حیاط بودم رفتم یه قسمتش که هیچ بادیگاردی نداشت مثل اینکه حیاط مخفیش بود هوففف که یهو یه پسری اومد اونجا
علامت پسره=#
#اینجا چیکار میکنی خوشگله؟
+ تو کی هستی (با ترس)
#نترس قراره کلی خوشبگذره
+نهه ( انقدر رفت عقب که یهو خورد به دیوار و اون پسره هم هعی بهش داشت نزدیک میشد)
# چراا قراره خوشبگذرونیم که
+ نه من کار دارم باید برم
# عا عا نشد کههه ( دستاشو گذاشت روی دیوار و یجورایی ا/تو زندانی کرد)
+ خواهش میکنم برو اونور اگه اون بفهه میکشتم و توهم میکشه
# نگران نباش بی صدا انجامش میدم و توهم دهنتو میبندی کسی هم نمیفهمه بعدشم ارباب که خدمتکاراش براش مهم نیست
+ نه نههه برو اونور
( هیچی دیگه داشت به ا/ت تج*اوز میکرد و لباساشو به جز لباس زیر دراورده بود و داشت به بدنش هعی دست میزد و ا/تم داشت گریه میکرد)
ویو تهیونگ
اومده بودم عمارت کوک یه سری پرونده رو بهش بدم و راجب یه سری چیزا باهم حرف بزنیم که یهو یه صدایی شنیدم رفتم سمت صدا که یهو دیدم یکی از بادیگاردا داره به ا/ت تج*اوز میکنه سری رفتم و کتکش زدم که رفت اونور که دیدم ا/ت ترسیده سریع لباساشو بهش دادم بپوشه
علامت تهیونگ@
@ ا/ت نترس چیزی نیست گریه نکن بیا لباساتو بپوش خب من دوست جونگ کوکم کاری باهات ندارم خب نترس
+ اومم باشه(گریهه)
@ هیسسس اروم باش چیزی نیست خب
+اوهوم
( بردش داخل خونه)
@ جونگ کوک کجاست؟
+ نمیدونم(گریه)
@ اوکی پس بزار معرفی کنم من تهیونگم دوست جونگ کوک
+ اومم منم ا/تم
@ میدونم( لبخند)
+ میشه یه خواهشی ازت بکنم؟
@ حتما بگو(لبخند)
+ میشه تمام اتفقایی که افتادو فراموش کنی و به جونگ کوک چیزی نگی لطفاا
@ ولی اخه ..
+ لطفااا ازت خواهش میکنم
@هومم باشه( لبخند)
(ا/ت رفت تو اتاق و شروع کرد به گریه کردن و تهیونگم نشست رو مبل تا کوک بیاد)
- عاااا تهیونگ اومدی داداش
@ اره اومدم
-چیزی میخوری
@ یه قهوه لطفاا راستی کجا بودی
- باش تو باشگاه بودم چطور؟.. نکنه خیلی منتظرم موندی
@ نه
- اوکی من برم لباسامو عوض کنم بیام تا بیام قهوتو بخور حوصلت سر نره
@ باشه
ویو جونگ کوک
رفتم تو اتاق که دیدم ا/ت داره گریه میکنه سریع رفتم پیشش
-ا/ت چیشده هومم چرا داری گریه میکنی
+ ه هیچی(پاک کردن اشک)
- نکنه کسی اذییتت کرده هومم خوشگلم؟
+ ن نه
- پس چرا گریه میکنی اخه
+ هیچی نشده
(که تهیونگ اومد بالا)
- تهیونگ تو چیزی میدونی و نمیگی هومم
@ هوففف ا/ت متاسفم ولی بنظرم بدونه بهتره
- چیوو بدونم هااا
@ ( تعریف کردن ماجرا)
لایک و کامنتم فراموش نشه🫂🫀
ویو کوک
رفتم لباسامو عوض کنم که برم باشگاه یزره تمرین کنم (توی حیاط یه قسمتش یه باشگاه بزرگ ولی مخفی داره) که دیدم ا/ت خوابیده وقتی اونجا دیدمش دوست داشتم بگیرمش تو بغلم و کل ۲۴ساعت پیشم و تو بغلم باشه …هوفف رفتم بغلش کردم و گذاشتمش رو تخت خودمم رفتم تو باشگاه تمرین کنم
ویو ا/ت
اییی سرممم بیدار شدم دیدم رو تختم هوففف حتما کوک منو اورده رفتم پایین دیدم نیست خب خداروشکر حتما رفته بیرون منم گفتم برم یزره حیاطو بگردم همینجوری که تو حیاط بودم رفتم یه قسمتش که هیچ بادیگاردی نداشت مثل اینکه حیاط مخفیش بود هوففف که یهو یه پسری اومد اونجا
علامت پسره=#
#اینجا چیکار میکنی خوشگله؟
+ تو کی هستی (با ترس)
#نترس قراره کلی خوشبگذره
+نهه ( انقدر رفت عقب که یهو خورد به دیوار و اون پسره هم هعی بهش داشت نزدیک میشد)
# چراا قراره خوشبگذرونیم که
+ نه من کار دارم باید برم
# عا عا نشد کههه ( دستاشو گذاشت روی دیوار و یجورایی ا/تو زندانی کرد)
+ خواهش میکنم برو اونور اگه اون بفهه میکشتم و توهم میکشه
# نگران نباش بی صدا انجامش میدم و توهم دهنتو میبندی کسی هم نمیفهمه بعدشم ارباب که خدمتکاراش براش مهم نیست
+ نه نههه برو اونور
( هیچی دیگه داشت به ا/ت تج*اوز میکرد و لباساشو به جز لباس زیر دراورده بود و داشت به بدنش هعی دست میزد و ا/تم داشت گریه میکرد)
ویو تهیونگ
اومده بودم عمارت کوک یه سری پرونده رو بهش بدم و راجب یه سری چیزا باهم حرف بزنیم که یهو یه صدایی شنیدم رفتم سمت صدا که یهو دیدم یکی از بادیگاردا داره به ا/ت تج*اوز میکنه سری رفتم و کتکش زدم که رفت اونور که دیدم ا/ت ترسیده سریع لباساشو بهش دادم بپوشه
علامت تهیونگ@
@ ا/ت نترس چیزی نیست گریه نکن بیا لباساتو بپوش خب من دوست جونگ کوکم کاری باهات ندارم خب نترس
+ اومم باشه(گریهه)
@ هیسسس اروم باش چیزی نیست خب
+اوهوم
( بردش داخل خونه)
@ جونگ کوک کجاست؟
+ نمیدونم(گریه)
@ اوکی پس بزار معرفی کنم من تهیونگم دوست جونگ کوک
+ اومم منم ا/تم
@ میدونم( لبخند)
+ میشه یه خواهشی ازت بکنم؟
@ حتما بگو(لبخند)
+ میشه تمام اتفقایی که افتادو فراموش کنی و به جونگ کوک چیزی نگی لطفاا
@ ولی اخه ..
+ لطفااا ازت خواهش میکنم
@هومم باشه( لبخند)
(ا/ت رفت تو اتاق و شروع کرد به گریه کردن و تهیونگم نشست رو مبل تا کوک بیاد)
- عاااا تهیونگ اومدی داداش
@ اره اومدم
-چیزی میخوری
@ یه قهوه لطفاا راستی کجا بودی
- باش تو باشگاه بودم چطور؟.. نکنه خیلی منتظرم موندی
@ نه
- اوکی من برم لباسامو عوض کنم بیام تا بیام قهوتو بخور حوصلت سر نره
@ باشه
ویو جونگ کوک
رفتم تو اتاق که دیدم ا/ت داره گریه میکنه سریع رفتم پیشش
-ا/ت چیشده هومم چرا داری گریه میکنی
+ ه هیچی(پاک کردن اشک)
- نکنه کسی اذییتت کرده هومم خوشگلم؟
+ ن نه
- پس چرا گریه میکنی اخه
+ هیچی نشده
(که تهیونگ اومد بالا)
- تهیونگ تو چیزی میدونی و نمیگی هومم
@ هوففف ا/ت متاسفم ولی بنظرم بدونه بهتره
- چیوو بدونم هااا
@ ( تعریف کردن ماجرا)
لایک و کامنتم فراموش نشه🫂🫀
- ۱۴.۴k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط