{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت نقاب عشق 💗

پشت نقاب عشق 💗

پارت دوم از هفت پارت

او نمی‌دانست همین رفتن ساده، آغاز روزهایی خواهد بود که زندگی هر دوی آن‌ها را تغییر می‌دهد.

خانه‌ی پدر ا.ت به‌اندازه‌ی عمارت جونگ‌کوک مجلل بود، اما فضای آن همیشه برای ا.ت سنگین به نظر می‌رسید.

پدرش در اتاق خصوصی‌اش منتظر بود. وقتی ا.ت وارد شد، به او اشاره کرد که بنشیند.

پدر ا.ت: «باید درباره‌ی جونگ‌کوک حرف بزنیم.»

لبخند ا.ت محو شد.

ا.ت: «چی شده؟»

پدر ا.ت: «می‌خوام رابطه‌ات رو باهاش تموم کنی.»

ا.ت با ناباوری به او نگاه کرد.

ا.ت: «چی؟ چرا؟ ما نزدیک سه ساله با همیم!»

پدر ا.ت: «من درباره‌ی این مرد چیزهایی می‌دونم که تو نمی‌دونی. اون تمام زندگی‌اش رو بهت نگفته.»

ا.ت: «شاید بعضی چیزها رو درباره‌ی کارش بهم نگفته باشه، ولی من می‌شناسمش. اون منو دوست داره.»

پدرش از پشت میز بلند شد.

پدر ا.ت: «این موضوع قابل بحث نیست. باید ازش جدا بشی.»

ا.ت: «نه! من عاشقشم! نمی‌تونم فقط به خاطر اینکه تو می‌گی، ترکش کنم!»

چهره‌ی پدرش سرد شد.

پدر ا.ت: «پس خوب گوش کن. اگه ازش جدا نشی، جونگ‌کوک رو می‌کشم.»

ا.ت احساس کرد تمام صداهای اطرافش محو شدند.

ا.ت: «بابا… تو رو خدا نگو این حرف رو…»

پدر ا.ت: «من تصمیمم رو گرفتم. حالا انتخاب با توئه؛ یا رابطه‌ات رو تموم می‌کنی، یا مسئول اتفاقی هستی که براش می‌افته.»

اشک‌های ا.ت سرازیر شدند.

او می‌دانست خانواده‌اش آدم‌های معمولی‌ای نیستند. سال‌ها بود که پدرش در دنیای تاریک و خطرناک خودش قدرت داشت؛ دنیایی که ا.ت همیشه سعی کرده بود از آن فاصله بگیرد.

اما هرگز تصور نمی‌کرد روزی از عشق زندگی‌اش به‌عنوان ابزار تهدید استفاده شود.

ا.ت: «خواهش می‌کنم بهش کاری نداشته باش… هرچی بخوای انجام می‌دم، فقط به کوک دست نزن.»

پدرش بدون اینکه پاسخی بدهد، از اتاق خارج شد.

ا.ت همان‌جا نشست و صورتش را میان دست‌هایش پنهان کرد.

باید بین مردی که عاشقش بود و امنیت جان او یکی را انتخاب می‌کرد؛ انتخابی که هیچ‌کس نباید مجبور به انجامش می‌شد.

پایان پارت دوم

نویسنده: جئون جنی 💗

گیلیلیلیلیلیلی
دیدگاه ها (۳)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط