.
.
باد، راهي شده تا عطر تنت را ببرد
آب، جاری شده عكس بدنت را ببرد
دشت همواره بهاری و زمستانی نیست
كه ببارد به تو، رنگ چمنت را ببرد
ميشد ای كاش كه پيكی بفرستی، به بهشت ـ
قدر يك آه ههه شميم دهنت را ببرد
شاعری آمده تا اوجِ تو را فتح كند
نادری آمده تا هندِ تنت را ببرد
شعر پوشيدهاي و دكمه به دكمه، شاعر-
ميكَنَد قافيه تا پيرهنت را ببرد
شانه كن! اينهمه در طاقت يك آينه نيست
شانهاش بار پريشان شدنت را ببرد
مهدى فرجى
باد، راهي شده تا عطر تنت را ببرد
آب، جاری شده عكس بدنت را ببرد
دشت همواره بهاری و زمستانی نیست
كه ببارد به تو، رنگ چمنت را ببرد
ميشد ای كاش كه پيكی بفرستی، به بهشت ـ
قدر يك آه ههه شميم دهنت را ببرد
شاعری آمده تا اوجِ تو را فتح كند
نادری آمده تا هندِ تنت را ببرد
شعر پوشيدهاي و دكمه به دكمه، شاعر-
ميكَنَد قافيه تا پيرهنت را ببرد
شانه كن! اينهمه در طاقت يك آينه نيست
شانهاش بار پريشان شدنت را ببرد
مهدى فرجى
- ۳۳۱
- ۲۲ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط