خسته بودم ،از زندگی،دنیای خاکستری،این همه روزمرگی. وسط ای

خسته بودم ،از زندگی،دنیای خاکستری،این همه روزمرگی. وسط این بی حوصلگیا تو اومدی، عاشقیو یادم دادی، وقتی گفتی هستی تا اخرش واسه قلبم شدی بهونه تپش، با جوهر عشقت کل زندگیمو رنگی کردی .
همه به حس بینمون حسودی میکردن. اخرشم یکی از همینا همه چیو خراب کرد، رابطه ای رو که با عشق و اعتماد گره خورده بود با دروغ پاره کرد.
روزی که دستاتو تو دستاش دیدم، نفسم در نیومد ، همونجا مردم، لنتی تو دستات فقط واسه من بود :'(
بعد از تو دیگه من، من نشد ولی میدونی چیه مشکل از تو نبود ،ما دخترا هر چی میکشیم از هرزگیه همجنسامونه
#صمین *.*
دیدگاه ها (۲)

pt21

#فقط_این_بارپارت ۴❌هنتاییییییییی❌♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡◇♡* مایک...

هی چند قدم میرفت ، وایمیستاد ...هی باز چند قدم میرفت ، باز و...

عشق درسایه سلطنت پارت 210

پارت 104

فصل هفتمحرفش درباره ی برگشتن به دانشگاه بود.اما باهمیشه خیلی...

تک پارتی#درخواستی12نوامبربارون از ساعت 3 بعد از ظهر داره می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط