رفتی و ندیدی چقدرها نگرانم
رفتی و ندیدی چقدرها نگرانم
فکرت بخدا چون خوره افتاده به جانم
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
قاصر شده با آدم بی درد زبانم
سیگار کشیدم که دهد یک نمه تسکین
مشکی شده دیگر بخدا هر دو لبانم
هر رنگ قشنگست به جز رنگ دو رنگی
یک رو تو نبودی همه شب ها به گمانم
گفتند که عیسی نفسی با لب و لیست
محتاج به یک بوسه ی داغست روانم
سرگشته
فکرت بخدا چون خوره افتاده به جانم
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
قاصر شده با آدم بی درد زبانم
سیگار کشیدم که دهد یک نمه تسکین
مشکی شده دیگر بخدا هر دو لبانم
هر رنگ قشنگست به جز رنگ دو رنگی
یک رو تو نبودی همه شب ها به گمانم
گفتند که عیسی نفسی با لب و لیست
محتاج به یک بوسه ی داغست روانم
سرگشته
- ۱.۳k
- ۳۱ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط