{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده

ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
اندیشه تو هر دم در بنده اثر کرده

ای هر چه بیندیشی در خاطر تو آید
بر بنده همان لحظه آن چیز گذر کرده

از شیوه و ناز تو مشغول شده جانم
مکر تو به پنهانی خود کار دگر کرده

بر یاد لب تو نی هر صبح بنالیده
عشقت دهن نی را پرقند و شکر کرده

از چهره چون ماهت وز قد و کمرگاهت
چون ماه نو این جانم خود را چو قمر کرده

خود را چو کمر کردم باشد به میان آیی
ای چشم تو سوی من از خشم نظر کرده

از خشم نظر کردی دل زیر و زبر کردی
تا این دل آواره از خویش سفر کرده

مولانا
دیدگاه ها (۱)

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

چند پارتیپارت۳ا.ت به سرعت درِ شیشه‌ایِ سوپرمارکت را قفل کرد ...

ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده                          ...

ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده                          ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط