رمان انتقام ازدواج کامل
فصل بیستوچهارم — حقیقت دوازدهم نوامبر
سو-یون صبح روز بعد با حسابدار سابق قرار گذاشت. مین-جه هم همراهش رفت تا مطمئن شود مرد دوباره ناپدید نمیشود.
مرد پوشهای روی میز گذاشت.
«شب حادثه، تهجون با شما قرار داشت؛ اما قبل از رسیدن شما، با شخص دیگهای تماس گرفت. من اون تماس رو شنیدم.»
سو-یون بیحرکت ماند.
«با کی؟»
مرد مکث کرد.
«با پدرتون.»
سو-یون احساس کرد تمام صداهای اطرافش محو شدند.
پدرش؟
همان مردی که همیشه آبروی خانواده را به خوشبختی او ترجیح میداد؟
مین-جه با ناباوری گفت: «داری میگی پدرمون از نقشه خبر داشته؟»
حسابدار سرش را تکان داد.
«نمیدونم چقدر میدونست. ولی بعد از حادثه، دستور داد اسناد مربوط به اون شب از بین برن.»
سو-یون پوشه را بست.
سالها فکر کرده بود خیانت تهجون و دروغهای میرین زندگیاش را نابود کردهاند. حالا باید احتمال دیگری را هم میپذیرفت: شاید پدرش برای حفظ اعتبار خانواده، حقیقت را پنهان کرده بود.
---
همان شب، سو-یون روبهروی پدرش نشست و پوشه را جلوی او گذاشت.
«دوازدهم نوامبر چه اتفاقی افتاد؟»
دو-شیک با دیدن اسناد رنگ باخت.
«اینها رو از کجا آوردی؟»
«مهم نیست. میخوام از خودت بشنوم.»
پدرش مدتی سکوت کرد و سرانجام گفت:
«من فقط میخواستم جلوی رسوایی خانواده رو بگیرم. تهجون قول داده بود مسئله رو حل کنه.»
سو-یون با تلخی خندید.
«پس وقتی زندگی من داشت نابود میشد، تو نگران اسم خانواده بودی؟»
دو-شیک پاسخی نداشت.
مین-جه که تا آن لحظه ساکت مانده بود، گفت:
«این بار دیگه نمیذارم همهچیز رو پنهان کنی، پدر. حقیقت باید روشن بشه.»
سو-یون از جا بلند شد.
«من دیگه برای جلب رضایت تو زندگی نمیکنم. از این به بعد، هرکس مسئول کارهاشه؛ حتی تو.»
او از خانه بیرون رفت، بیآنکه منتظر عذرخواهی بماند.
---
هردین بیرون منتظرش بود. وقتی سو-یون را دید، بدون پرسش او را در آغوش گرفت.
سو-یون پس از چند لحظه گفت:
«فکر میکردم اگه انتقامم رو بگیرم، دیگه هیچچیزی نمیتونه ناراحتم کنه.»
هردین آرام جواب داد:
«انتقام شاید عدالت رو برگردونه، اما نمیتونه گذشته رو پاک کنه. لازم نیست برای قوی بودن، وانمود کنی درد نمیکشی.»
سو-یون سرش را روی شانهاش گذاشت.
برای اولین بار، بهجای اینکه دربارهی قدم بعدی انتقام فکر کند، اجازه داد کسی کنارش باشد.
اما صبح روز بعد، خبر مهمی منتشر شد:
شرکت تهجون در آستانهی از دست دادن بزرگترین سرمایهگذارش بود؛ و نام هان سو-یون در میان افرادی قرار داشت که قرار بود در نشست خبری همان روز حاضر شوند.
این بار، سو-یون قرار نبود پشت درهای بسته از خودش دفاع کند.
میخواست همه حقیقت را بشنوند.
سو-یون صبح روز بعد با حسابدار سابق قرار گذاشت. مین-جه هم همراهش رفت تا مطمئن شود مرد دوباره ناپدید نمیشود.
مرد پوشهای روی میز گذاشت.
«شب حادثه، تهجون با شما قرار داشت؛ اما قبل از رسیدن شما، با شخص دیگهای تماس گرفت. من اون تماس رو شنیدم.»
سو-یون بیحرکت ماند.
«با کی؟»
مرد مکث کرد.
«با پدرتون.»
سو-یون احساس کرد تمام صداهای اطرافش محو شدند.
پدرش؟
همان مردی که همیشه آبروی خانواده را به خوشبختی او ترجیح میداد؟
مین-جه با ناباوری گفت: «داری میگی پدرمون از نقشه خبر داشته؟»
حسابدار سرش را تکان داد.
«نمیدونم چقدر میدونست. ولی بعد از حادثه، دستور داد اسناد مربوط به اون شب از بین برن.»
سو-یون پوشه را بست.
سالها فکر کرده بود خیانت تهجون و دروغهای میرین زندگیاش را نابود کردهاند. حالا باید احتمال دیگری را هم میپذیرفت: شاید پدرش برای حفظ اعتبار خانواده، حقیقت را پنهان کرده بود.
---
همان شب، سو-یون روبهروی پدرش نشست و پوشه را جلوی او گذاشت.
«دوازدهم نوامبر چه اتفاقی افتاد؟»
دو-شیک با دیدن اسناد رنگ باخت.
«اینها رو از کجا آوردی؟»
«مهم نیست. میخوام از خودت بشنوم.»
پدرش مدتی سکوت کرد و سرانجام گفت:
«من فقط میخواستم جلوی رسوایی خانواده رو بگیرم. تهجون قول داده بود مسئله رو حل کنه.»
سو-یون با تلخی خندید.
«پس وقتی زندگی من داشت نابود میشد، تو نگران اسم خانواده بودی؟»
دو-شیک پاسخی نداشت.
مین-جه که تا آن لحظه ساکت مانده بود، گفت:
«این بار دیگه نمیذارم همهچیز رو پنهان کنی، پدر. حقیقت باید روشن بشه.»
سو-یون از جا بلند شد.
«من دیگه برای جلب رضایت تو زندگی نمیکنم. از این به بعد، هرکس مسئول کارهاشه؛ حتی تو.»
او از خانه بیرون رفت، بیآنکه منتظر عذرخواهی بماند.
---
هردین بیرون منتظرش بود. وقتی سو-یون را دید، بدون پرسش او را در آغوش گرفت.
سو-یون پس از چند لحظه گفت:
«فکر میکردم اگه انتقامم رو بگیرم، دیگه هیچچیزی نمیتونه ناراحتم کنه.»
هردین آرام جواب داد:
«انتقام شاید عدالت رو برگردونه، اما نمیتونه گذشته رو پاک کنه. لازم نیست برای قوی بودن، وانمود کنی درد نمیکشی.»
سو-یون سرش را روی شانهاش گذاشت.
برای اولین بار، بهجای اینکه دربارهی قدم بعدی انتقام فکر کند، اجازه داد کسی کنارش باشد.
اما صبح روز بعد، خبر مهمی منتشر شد:
شرکت تهجون در آستانهی از دست دادن بزرگترین سرمایهگذارش بود؛ و نام هان سو-یون در میان افرادی قرار داشت که قرار بود در نشست خبری همان روز حاضر شوند.
این بار، سو-یون قرار نبود پشت درهای بسته از خودش دفاع کند.
میخواست همه حقیقت را بشنوند.
- ۳.۶k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط