{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲


بالاخره رسیدیم رفتیم تو
چویا : وای نه نه نه نهههه کتاب ریاضیمو جا گذاشتمممم نه
دازای : مهم نیست ولش کن بابا
چویا : یعنی چی مهم نیست ولش کن بابا اگه نخونمش بیاد تو امتحان چی اگه یادش نگیرم چی
سریع جاذبمو فعال کردم و با تمام سرعتی که از دستم بر میومد رفتم ولی وسط راه تایم جاذبم تموم شد و افتادم ( اینجا چویا هنوز خوب نمیتونه جاذبه رو کنترل کنه بیشتر از ۱۵ دقیقه فعال باشه از کار میوفته ) فکنم پام زخم شده
دوباره جاذبه رو فعال کردم و رفتم خونه تمام کمه الان بدبخت میشمممممم
گذر زمان رسیدن به مدرسه
رفتم دم در کلا و تا خواستم برم تو زنگ خورد و بچه ها از کلاس رفتن
و معلم آخر اومد بیرون
م/ت ( معلم ) : چرا سر کلاس نبودی ( جدی و سرد)
یکم ترسیدم الان تنبیه میشم
چویا : ک....کتابمو ...جا گذاشته بودم رفتم و اوردمش
م/ت : هر چیزی بود باید سر کلاس حضور پیدا کنی بیا اینجا
( اشاره به میز ) نه دوباره تنبیه
دستامو گذاشتم رو میز و اون با خطکش ۳ بار زد روشون ( نمی‌دونم چرا یاد یکی از کارتون‌
های بچگیه مامانم افتادم 😂) و از کلاس رفتم بیرون و دنبال بقیه گشتم وانمود کردم چیزی نشده و رفتم پیششون
چویا : برگشتم بچه هاااا
دازای : کجا مونده بودی چویا ( خنده )
چویا : هیچی معلم داشت بهم میگفتی که دیگه دیر نیام همین ( خنده )
چویا : یه لحظه الان بر میگردم
رفتم دستشویی و پیش روشویی ایستادم گریم گرفت دستامو نگاه کردم حالت کبودی گرفته بود خیلی درد میکرد
صورتمو شستم که نفهمن گریه کردم و برگشتم
از دید اتسو
داشتم میرفتم دستشویی که چویا سانو دیدم داشت گریه میکرد و بعد اومد نگرانشم چی شده
دیدگاه ها (۴۲)

ببخشید بچه ها پارتو نوشتم پرید فردا دوباره میدمش ببخشیدددددد

به وقت عاشقیپارت۶اکو،میکو رو میبره اتاق درمان و موری میاد و ...

بچههههههههههههههههههههه هاااااااااااااااااالان دارم منفجر می...

به وقت عاشقی پارت ۵صبح روز بعد از دید میکو بلند شدم خیلی زخم...

قهوه آتشین °پارت نه°ویو هیروتسو°حدود یک ساعتبه که دارم شلاقش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط