پارت ۳۰
سرنوشت پیش میآید
[-----------:)
[پارت۳۰)
[-----------:)
که با صدای کسی پشت دیوار قایم شدم
جولی رو دیدم که با یه لباس خواب خیلی باز روی صندلی کنار کوک نشسته
جولی : کوکی چقدر زیاد خوردی
جونگ کوک : جواب نمیده
جولی : کوک واقعا میخوای با اون دختره زشت ازدواج کنی ( عشوه میاد و لیوان مشروبش رو بر میداره و میره روی پای کوک میشینه )
جولی : من خیلی بهترم ها ( صورتش رو نزدیک جونگ کوک میکنه و میخواد ببوستش *
جونگکوک : سرش رو میکشه عقب
جولی پاشو
جولی : خودش رو روی پای کوک جا به جا میکنه میاد بالا تر
چرا ددی امشب میتونیم با هم باشیم
جونگکوک : جولی پاشو مگه نشنیدی چی گفتم ( عربده )
جولی : واییییییییییی چرا اینطوری میکنی ( عشوه )
دلین : که یهو صدای قدم های کسی رو شنیدم که از پله ها داره میاد پایین
پس منم از پشت دیوار در اودم و وارد آشپز خونه شدم که طبیعی به نظر بیاد چرا دروغ بگم اما الان از استرس میرینم تو خودم
جولی : ایش تو چرا مزاحم من و کوک میش-
مامان کوک : اینجا چه خبره
جولی : از روی پای کوک پا میشه
هیچی پام لیز خورد داشتم میافتادم کوک منو گرفت
دلین تو ذهنش : چه قدر دروغ گو
مامان کوک : دلین کوک حالش خوب نیست بلندش کن ببرش تو اتاق
ویو دلین : به اجبار رفتم جلو و دست گذاشتم زسر کول کوک و با سختی بلندش کردم
که یهو بقیه یه اعضای خانواده با دو اومدن پایین
من محلی ندادم و کوک رو کشون کشون بردم بالا
رسیدم به دم در اتاق انگار ۵ کیلومتر راه رفته بودم درو باز کردم و کوک رو انداختم رو مبل
دلین : اخیشششش راحت شدم
که یهو کوک دستم رو کشید و انداختم رو پاش
دلین : هییییی چیکار میکنی
کوک بلندم کرد و دو پام رو دو طرفش گذاشت و آوردم بالا تر الان قشنگ رو دیک.ش نشسته بودم یهو پشت سرم رو گرفت و شروع کرد به بوسیدم
بعد از ۲ مین ولم کرد و گفت
کوک : تو چرا انقدر خوشگلی ( و دست میکشه رو صورت دلین )
و دوباره شروع کرد به بوسیدنم
یهو حس کردم یه چیزی زیرم باد کرد ولی الان این مهم نبود داشتم خفه میشدم هی میزدم به سینش و خودم رو عقب میکشیدم که اون فشار دستش رو به سرم بیشتر کرد واقعا داشتم خفه میشدم که یه گاز از لبش گرفتم
دلین : نفس نفس میزنه
جونگکوک: دست میزنه به لبش که خونی شده
بعدش دست میزاره دور کمر من و منو به خودش میپسپونه
خانمی من حالا بتونی منو از لبت جدا کنی با این جیزی که زیرت باد کرده چیکار میکنی
دلین : ولم کن
یادت نره که من از روی اجبار دارم باهات ازدواج میکنم
جونگ کوک : و میدونی که اول تا آخرش ماله منی
دلین : ولم کن
جونگ کوک : امشب کاری باهات ندارم ولی فردا شب بعد از عروسی باهات کار دارم خوشگم
و سطحی لبام رو بوسید
بعدش بغلم کرد منو انداخت رو تخت لباسش رو درآورد و با باکسر پف کردش کنارم دراز کشید و از پشت بغلم کرد قشنگ اون عضوش رو حس میکردم
جونگ کوک : الان واقعا حالم خوب نیست ولی مجبورم تا فردا شب تحمل کنم
دلین : چیزی نگفت
و بعد از چند دقیقه هر دو لالا
دوستان پیجم مسدود شده و من الان خیلی خیلی ناراحتم لطفا حمایت کنید
چون تعداد کمه شرط ها هم کمه
لطفا به دوستاتون خبر بدین یا شاتم کنید
و اینکه شرط نداریم خوشگلام
اسلاید اول : لباس خواب دلین
اسلاید دوم: لباس خواب جولی
[-----------:)
[پارت۳۰)
[-----------:)
که با صدای کسی پشت دیوار قایم شدم
جولی رو دیدم که با یه لباس خواب خیلی باز روی صندلی کنار کوک نشسته
جولی : کوکی چقدر زیاد خوردی
جونگ کوک : جواب نمیده
جولی : کوک واقعا میخوای با اون دختره زشت ازدواج کنی ( عشوه میاد و لیوان مشروبش رو بر میداره و میره روی پای کوک میشینه )
جولی : من خیلی بهترم ها ( صورتش رو نزدیک جونگ کوک میکنه و میخواد ببوستش *
جونگکوک : سرش رو میکشه عقب
جولی پاشو
جولی : خودش رو روی پای کوک جا به جا میکنه میاد بالا تر
چرا ددی امشب میتونیم با هم باشیم
جونگکوک : جولی پاشو مگه نشنیدی چی گفتم ( عربده )
جولی : واییییییییییی چرا اینطوری میکنی ( عشوه )
دلین : که یهو صدای قدم های کسی رو شنیدم که از پله ها داره میاد پایین
پس منم از پشت دیوار در اودم و وارد آشپز خونه شدم که طبیعی به نظر بیاد چرا دروغ بگم اما الان از استرس میرینم تو خودم
جولی : ایش تو چرا مزاحم من و کوک میش-
مامان کوک : اینجا چه خبره
جولی : از روی پای کوک پا میشه
هیچی پام لیز خورد داشتم میافتادم کوک منو گرفت
دلین تو ذهنش : چه قدر دروغ گو
مامان کوک : دلین کوک حالش خوب نیست بلندش کن ببرش تو اتاق
ویو دلین : به اجبار رفتم جلو و دست گذاشتم زسر کول کوک و با سختی بلندش کردم
که یهو بقیه یه اعضای خانواده با دو اومدن پایین
من محلی ندادم و کوک رو کشون کشون بردم بالا
رسیدم به دم در اتاق انگار ۵ کیلومتر راه رفته بودم درو باز کردم و کوک رو انداختم رو مبل
دلین : اخیشششش راحت شدم
که یهو کوک دستم رو کشید و انداختم رو پاش
دلین : هییییی چیکار میکنی
کوک بلندم کرد و دو پام رو دو طرفش گذاشت و آوردم بالا تر الان قشنگ رو دیک.ش نشسته بودم یهو پشت سرم رو گرفت و شروع کرد به بوسیدم
بعد از ۲ مین ولم کرد و گفت
کوک : تو چرا انقدر خوشگلی ( و دست میکشه رو صورت دلین )
و دوباره شروع کرد به بوسیدنم
یهو حس کردم یه چیزی زیرم باد کرد ولی الان این مهم نبود داشتم خفه میشدم هی میزدم به سینش و خودم رو عقب میکشیدم که اون فشار دستش رو به سرم بیشتر کرد واقعا داشتم خفه میشدم که یه گاز از لبش گرفتم
دلین : نفس نفس میزنه
جونگکوک: دست میزنه به لبش که خونی شده
بعدش دست میزاره دور کمر من و منو به خودش میپسپونه
خانمی من حالا بتونی منو از لبت جدا کنی با این جیزی که زیرت باد کرده چیکار میکنی
دلین : ولم کن
یادت نره که من از روی اجبار دارم باهات ازدواج میکنم
جونگ کوک : و میدونی که اول تا آخرش ماله منی
دلین : ولم کن
جونگ کوک : امشب کاری باهات ندارم ولی فردا شب بعد از عروسی باهات کار دارم خوشگم
و سطحی لبام رو بوسید
بعدش بغلم کرد منو انداخت رو تخت لباسش رو درآورد و با باکسر پف کردش کنارم دراز کشید و از پشت بغلم کرد قشنگ اون عضوش رو حس میکردم
جونگ کوک : الان واقعا حالم خوب نیست ولی مجبورم تا فردا شب تحمل کنم
دلین : چیزی نگفت
و بعد از چند دقیقه هر دو لالا
دوستان پیجم مسدود شده و من الان خیلی خیلی ناراحتم لطفا حمایت کنید
چون تعداد کمه شرط ها هم کمه
لطفا به دوستاتون خبر بدین یا شاتم کنید
و اینکه شرط نداریم خوشگلام
اسلاید اول : لباس خواب دلین
اسلاید دوم: لباس خواب جولی
- ۱۳.۹k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط