{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رمان آتُربان

#رمان آتُربان

جولی از این وحشت داشت که نحسی این گربه دامن گیرش کند. اما عزمش را جزم کرده بود که او را در پرتگاه به کشتن دهد.
درست زمانی که چیزی به اجرای نقشه اش نمانده بود؛ گربه باعث شد که او در شرف یک تصادف مرگ بار قرار گیرد.این تصادف عامل آشنایی جولی با همسایه ی عجیبشان یعنی خانواده ی میلر شد.
خانواده ای که راز های عجیبی را در خود داشت.

رمان کامل در آدرس وبسایت زیر

http://forum.98ia.org/topic/21743-%D8%A2%D8%AA%D9%8F%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86-ravi/?page=1
#رمان
#نودهشتیا
#98ia
#داستان
#ترسناک
#معمایی
#تخیلی
#انگلستان
#پلاکلی
#گربه
#نحس
#عمارت
دیدگاه ها (۱)

#رمان آتُربانکریست، پسر خانواده میلر حرف های عجیبی میزند و ا...

#رمان آتُربان جولی با احساس چیز سرد و نمناکی در کف پایش از ...

#زندگینامه_دن_براوندن براون نویسنده ی برجسته و توانایی است ک...

قسمت هایی از یک رمان ترسناک چشمانش را بست و نفس عمیقی کشید...

#رمان.ترسناک#خانه.جن.زده در پاگرد کوچک بین در اتاق و در آسان...

#رمان.ترسناک #خانه.جن.زده #وحشتناک در پاگرد کوچک بین در ات...

#رمان.ترسناک #خانه.جن.زده #وحشتناک در پاگرد کوچک بین در ات...

حافظ

دلم یه کتاب خونه توی اتاقم میخواد خیلی خاصو رویاییه ⭐💕🧚‍♀️😭...

https://wisgoon.com/v/XVRU169LY1@mobina.one مثل یه نسیم خنک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط