🍃 بچه که بودیم

🍃 بچه که بودیم
یه دقیقه میرفتیم خونه دوستمون
بهمون میگفتن:
#مامانت میدونه اومدی اینجا؟!
نگران نشه؟!

🍂 حالا تو چند ساله اینجایی...
مامانت خبر داره اومدی اینجا؟
#نگرانت شـده‌ها...

👉 @EbrahimHadi 👈
دیدگاه ها (۱)

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

پارت جدید ..میگذرد..

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part ¹[ساعت ۱۱ صبح]سولا:لعنت بهش......

True Love③③صبحوسایلم رو جمع کردم و از خونه زدم بیرون تهیونگ:...

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

Six

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط