part 2
لیا: چی گفتی؟
کایل چند ثانیه ساکت موند، بعد خندید.
کایل: شوخی کردم.
لیا: شوخی؟!با مرگ من شوخی میکنی؟!
کایل: خب قیافت خیلی بامزه بود.
لیا: کایل!
کایل: باشه، باشه... عصبانی نشو.
از جاش بلند شد و رفت سمت در رفت.
کایل: آماده شو باید بریم پایین.
لیا: کجا؟
کایل: مراسم استقبال.
لیا: مراسم استقبال برای کیه؟
کایل: برای فرمانده گارد سلطنتی.
لیا با تعجب نگاهش کرد.
لیا: یعنی...برای خودته؟
کایل: بلاخره فهمیدی.
بعد درو باز کرد.
کایل: زود باش لیا همه منتظرن.
لیا: من اصلاً برای این چیزا آماده نیستم.
کایل: پنج دقیقه وقت داری.
لیا: پنج دقیقه؟
کایل چند ثانیه ساکت موند، بعد خندید.
کایل: شوخی کردم.
لیا: شوخی؟!با مرگ من شوخی میکنی؟!
کایل: خب قیافت خیلی بامزه بود.
لیا: کایل!
کایل: باشه، باشه... عصبانی نشو.
از جاش بلند شد و رفت سمت در رفت.
کایل: آماده شو باید بریم پایین.
لیا: کجا؟
کایل: مراسم استقبال.
لیا: مراسم استقبال برای کیه؟
کایل: برای فرمانده گارد سلطنتی.
لیا با تعجب نگاهش کرد.
لیا: یعنی...برای خودته؟
کایل: بلاخره فهمیدی.
بعد درو باز کرد.
کایل: زود باش لیا همه منتظرن.
لیا: من اصلاً برای این چیزا آماده نیستم.
کایل: پنج دقیقه وقت داری.
لیا: پنج دقیقه؟
- ۶.۰k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط