his favorite strawberry

part 21
®نگاش کن داره شر شر ازش خون میره..اگه جاش تا ابد بمونه چی؟؟اگه نتونستیم به جعون بندازیمت چی؟؟
+مرض از خداش هم باشه دختر به این هندسامی

چند تا دستمال کاغذی از جیبم در آوردم و دورش پیچوندم
®فقط اون چاقوعه رو بیار باید اثر انگشت رو از روش پاک کنیم
+پس اینا چی ؟همشون شاهد بودن
®جرعت نمیکنن چون از رتبه بندی خارج شدن مساویه با از بین رفتن آینده ی شغلی و خانوادگی

+جعون می‌ ره چی؟
®تا وقتی مدرک نداشته باشه کاری نمیکنه
®تایم مبارزه تموم شد
از سالن نفرین شده خارج شدیم باورم نمیشد من چاقو زدم به اون دختره
®الان شاید عذاب وجدان بگیری ولی بعداً مطمئن باش با خودت میگی که کاش عمیق تر چاقو رو توی دلش فرو میکردم
+بهتره فیلم دوربین‌ها رو هم پاک کنیم
سریع به گارام زنگ زدم که فیلمای دو روز پیش رو جایگزین امروز کرد
روی یکی از صندلی های حیاط نشستیم
®بروز شدن واووو تو رتبه ی اول دختره و ۲۰۰ کلی هستی
+خدایا این خیلی زیاده
®منم دومم
+یاااا نیای توی اون سوله کارمو تموم کنی
®خخخ اونوقت جنی با غیبت هاش سرمو تا خر خره میجوعه
+خخ توهم شریک غیبتیشی؟
®اره راستی صورتت هم زخم شده
+عه مهم نیست
یهو جیمین با شتاب به سمتم اومد و با نگرانی بهم خیره شد
الان حتما فکر می‌کنه من هاریمم پس یکم ناز عشوه بد نیست؟
+اییییی اوپا دستم درد می‌کنه (با عشوه)
رزی که داشت پاره میشد هی لبشو‌ گاز می‌گرفت که نزنه زیرخنده
جیمین به سمتم اومد روی یک زانو روی زمین نشست و با لطافت دستم رو گرفت و یک تیکه از لباسشو پاره کرد و دورش پیچید
©این به خاطر اینه که کات کردیم ؟(نگران)
رزی دیگه از ماتریس خارج شد و روشو کرد اونور اگه ولش میکردی زمین هم گاز میزد
حقم داشت نه به ساید سایکوم نه به ای گرین فلکم
تهیونگ اومد و نگاه بدی به جیمین انداخت
رو به تهیونگ کردم و گفتم
+اوپاااا دستمو ببوسی خوب میشه (با عشوه و صدای نازک)
که این دفعه رزی نتونست تحمل کرده و زد زیر خنده منم گفتم عقب نمونم و خودمو خالی کردم
®خیلی باحال بود..اوپااااا دشتمو ببوس(ادا در آوردن)
+یاااا
®اوپا بیا بغلم کننن اوپاااا اوپااا
+®خنده شدید
اون دو تا هم داشتن با تأسف بهمون نگاه میکردن
+هیععع فیلیکس
®چی ؟کجا؟
زدم زیر خنده این بشر مثل سگ از فیلیکس می‌ترسه
تهیونگ :بیا بریم درمانگاه
+نههههه من نمی‌خوام به شوهر آینده ام خیانت کنم
تهیونگ:منو بگو نگران کی شدم
+نگرانم شدی؟؟؟(با ذوق)
®پس سه ضلعی عشقیه صبر کن پنج ضلعیههههه
از همون نگاه هایی که محتوای خفه شو داشت بهش انداختم
جیمین هم ناراحت شده بود اینو از قیافش خوندم که رزی دستشو کشید و برد
®بریم دیگه مزاحم مورچه های عاشق نشیم
+مگه کفتر نبود؟
®چیز ببخشید میمون های آفریقایی
تهیونگ هم فقط با یک نگاه فراریش داد
الان فقط من و اون بودیم
تهیونگ دست سالممو گرفت و داشت به سمت درمانگاه مدرسه میرفت
نمی‌دونم چرا هیچ وقت تیکت اسم نداره گاهی شک میکنم این تهیونگه جونگکوک باشه
رفتیم داخل درمانگاه روی یکی از تختاش نشستم
که یک داروی زد عفونی کننده و یک پنبه آورد و به آرومی رو ی صورتم قرار داشت
پنجره کمی باز بود و باد میومد و باعث تکون خوردن پرده میشد کمی نور از پنجره به داخل می‌تابید و به صورت تهیونگ جذابیت میبخشید اینقدر جذاب بود که کلا دردامو فراموش کرده بودم ولی نه من نمیتونم با جعون اینکارو کنم
یک چسب زخم روی گونه ام گذاشت و بعدش دستمو باند پیچ کرد در حدی جذاب شده بود که اصلا نتونستم ازش چشم بردارم
دیدگاه ها (۱۶)

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۵درِ کلاس بسته شد.جیمین هنوز به تهیو...

پارت : ۱۵ جیمین هنوز به اون پیام لعنتی نگاه می‌کرد و نگران ب...

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

رمان : رفتار سرد

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂ساعت ده و نیم صبح بود.تهیونگ...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

سناریو

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط