ꜱᴀᴅɪᴍ
ᴘᴀʀᴛ:ᴇɪɢʜᴛᴇᴇɴ
[ویو ات]
جونگکوک: پاهاتو باز کن
جونگکوک جلوم نشسته بود با اخم بهش فهموندم که بس کنه
جونگکوک: تو که دوست نداری فشار رو بیشتر کنم
پاهامو از هم باز کردم که دیدم جونگکوک چنگالشو انداخت زمین
اجوما: عا پسرم الان یکی دیگه برات میارم
اروم خم شد زیر میز مطمئن بودم که داره دید میزنه سریع پاهامو بهم چسبوندم که سرشو از میز بالا اورد
دوباره به گوشیم پیام اومد بازش کردم
جونگکوک: یه چیزی جلوشو گرفته شورتت رو دربیار
بهش نگاه کردم که دیدم داره اروم ریلکس غذاشو میخوره از عصانیت سرخ شده بودم
اروم خم شدم دامنمو دادم بالا شورت از پاهام دراوردم با چشمم بهش فهمیدم که چیکارش کنم لعنتی
جونگکوک: با پاهات بفرست من
با پاهام طرفش که خم شد سریع گذاشت تو جیبش دوباره بهم پیام اومد مطمئن بودم جونگکوک پیامک رو بلز کردم: افرین بیبی گرل
گوشیمو خاموش کردم که متوجه این قضیه شد
هیون: جونگکوک شراکت جدیدی بستی؟
جونگکوک: نمیدونم باید از اسلوونی بپرسم
داشتم اروم غذا میخوردم که دستی روی رونای پاهام حس کردم دیدم دست هیون اروم بهش گفتم: دستت رو بردار عوضی
فشار دستشو روی رونای پاهام بیشتر میکرد پوست من جوری بود که سریع کبود میشد مطمئن بودم اگه یکم دیگه فشار میداد رد دستش میموند رو پاهام اروم از صندلی بلند شدم که دستشو برداشت
ات: من سیر شدم میرم اتاقم
بورام: منم سیر شدم
اروم از پله ها رفتم بالا دیدم بورام از پشت سرم وارد اتاق شد
بورام: دختر چت شده تو رنگ صورتت تغییر کرده
ات: *توضیح دادن ماجرا هیون*
بورام: باورم نمیشه برو به جونگکوک بگم
ات: حرفمو باور نمیکنه اون شریک چند سالشه
بورام: خب باید چیکار کنیم؟
ات: ارت یه خواهش دارم
بورام: چی؟
ات: یه چیزی تومه
بورام: یعنی چی؟
ات: چجوری بهت بگم بیخیال ول کن
بورام: ات خوبی مریض نشدی؟
ات: بخدا میزنمتا وایی دارم دیوونه میشم
بورام: من میرم پایین تا بیبنم چی میگن توام یکم بگیر بخواب استراحت کن
ات: چه استراحتی از همه جا استرس دارم
بورام: میخوای بریم بیرون؟
ات: فکرشم نکن که نمیزاره
بورام دستمو گرفت رفتیم پایین همه روی کاناپه درحال صبحت کردن بودند
بورام: جونگکوک
همه برگشتن روبه ما استرس داشتم دستم یخ کرده بود هیون با چشمای خمار داشت رون پام رو نگاه میکرد
که یکم پاهامو جفت کردم...
[ویو ات]
جونگکوک: پاهاتو باز کن
جونگکوک جلوم نشسته بود با اخم بهش فهموندم که بس کنه
جونگکوک: تو که دوست نداری فشار رو بیشتر کنم
پاهامو از هم باز کردم که دیدم جونگکوک چنگالشو انداخت زمین
اجوما: عا پسرم الان یکی دیگه برات میارم
اروم خم شد زیر میز مطمئن بودم که داره دید میزنه سریع پاهامو بهم چسبوندم که سرشو از میز بالا اورد
دوباره به گوشیم پیام اومد بازش کردم
جونگکوک: یه چیزی جلوشو گرفته شورتت رو دربیار
بهش نگاه کردم که دیدم داره اروم ریلکس غذاشو میخوره از عصانیت سرخ شده بودم
اروم خم شدم دامنمو دادم بالا شورت از پاهام دراوردم با چشمم بهش فهمیدم که چیکارش کنم لعنتی
جونگکوک: با پاهات بفرست من
با پاهام طرفش که خم شد سریع گذاشت تو جیبش دوباره بهم پیام اومد مطمئن بودم جونگکوک پیامک رو بلز کردم: افرین بیبی گرل
گوشیمو خاموش کردم که متوجه این قضیه شد
هیون: جونگکوک شراکت جدیدی بستی؟
جونگکوک: نمیدونم باید از اسلوونی بپرسم
داشتم اروم غذا میخوردم که دستی روی رونای پاهام حس کردم دیدم دست هیون اروم بهش گفتم: دستت رو بردار عوضی
فشار دستشو روی رونای پاهام بیشتر میکرد پوست من جوری بود که سریع کبود میشد مطمئن بودم اگه یکم دیگه فشار میداد رد دستش میموند رو پاهام اروم از صندلی بلند شدم که دستشو برداشت
ات: من سیر شدم میرم اتاقم
بورام: منم سیر شدم
اروم از پله ها رفتم بالا دیدم بورام از پشت سرم وارد اتاق شد
بورام: دختر چت شده تو رنگ صورتت تغییر کرده
ات: *توضیح دادن ماجرا هیون*
بورام: باورم نمیشه برو به جونگکوک بگم
ات: حرفمو باور نمیکنه اون شریک چند سالشه
بورام: خب باید چیکار کنیم؟
ات: ارت یه خواهش دارم
بورام: چی؟
ات: یه چیزی تومه
بورام: یعنی چی؟
ات: چجوری بهت بگم بیخیال ول کن
بورام: ات خوبی مریض نشدی؟
ات: بخدا میزنمتا وایی دارم دیوونه میشم
بورام: من میرم پایین تا بیبنم چی میگن توام یکم بگیر بخواب استراحت کن
ات: چه استراحتی از همه جا استرس دارم
بورام: میخوای بریم بیرون؟
ات: فکرشم نکن که نمیزاره
بورام دستمو گرفت رفتیم پایین همه روی کاناپه درحال صبحت کردن بودند
بورام: جونگکوک
همه برگشتن روبه ما استرس داشتم دستم یخ کرده بود هیون با چشمای خمار داشت رون پام رو نگاه میکرد
که یکم پاهامو جفت کردم...
۴۷.۰k
۱۰ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۰۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.