پارت ۶۲

تهیونگ سنگینی بدنش رو از روی من برداشت، ولی هنوز فاصله‌ش رو زیاد نکرد. سرش رو پایین آورد و پیشونیش رو روی پیشونی من گذاشت. نفس‌هاش هنوز تند و بریده‌بریده بود. عرق روی شقیقه‌هاش نشسته بود و تو نور کم اتاق، چشم‌هاش هنوز اون شعله‌ی خاموش‌نشدنی رو داشت.

& لعنتی... روآن...

· ت... تهیونگ...

دستم رو بردم سمت صورتش. انگشت‌هام رو روی جای زخمِ کوچیک روی ابروش کشیدم. تهیونگ چشم‌هاش رو بست. مثل یه حیون وحشی که برای اولین بار نوازش رو حس می‌کنه.

& من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یه روز این‌قدر... این‌قدر به تو وابسته بشم

· منم همین‌طور.

تهیونگ یه بار دیگه آروم لب‌هام رو بوسید. این بار خیلی لطیف‌تر. مثل یه قول. بعد کنارم دراز کشید و دستش رو دور کمرم حلقه کرد. منو محکم به سینه‌ش چسبوند.

سرم رو گذاشتم روی قفسه‌ی سینه‌ش. صدای قلبش رو می‌شنیدم. تند می‌زد، ولی آروم. منظم. صدای نفس‌هاش، منو از تمام اون وحشتِ چند ماه گذشته جدا می‌کرد.

دستم رو کشیدم روی تتوی روی سینه‌ش.

· این تتو... معنی خاصی داره؟

& یه یادگاری از گذشته‌ست. از وقتی که تصمیم گرفتم سنگ بشم. ولی الان... الان انگار یه تیکه از این سنگ ترک خورده.

سرم رو بلند کردم و بهش نگاه کردم.

· من نمی‌ذارم دوباره سنگ بشی.

تهیونگ یه لبخند خیلی محو زد. اون لبخندی که تا حالا فقط یه بار دیده بودم. بعد دستش رو گذاشت پشت سرم و صورتم رو به سینه‌ش چسبوند.
& (آروم) بخواب کوچولو

تو آغوش تهیونگ، با صدای قلبش و گرمای بدنش، برای اولین بار بعد از مدت‌ها، بدون هیچ ترسی، چشم‌هام رو بستم و به خواب عمیقی فرو رفتم
دیدگاه ها (۵)

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴¹ویو: جونگ‌کوکدو روز بود که نخواب...

حس میکنم به پوستر جدید عادت ندارید ....

dark life = 39

انتقام در لباس عشق:)پارت 3(ویو چه‌وون)هنوز از اتاق تهیونگ بی...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

شاهکاری به نام دروغ

مافیای من

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁵درحال بررسی بمب بودم که یهو صدای دوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط