{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلنوشته ای برای مادرم

دلنوشته ای برای مادرم



مادرم، مهربانم!

شاید باور نکنی با اینکه بزرگ شده ام

گاهی بیشتر از همیشه نیازمند وجودت می شوم

مادرم کاش می توانستم برایت از دردهایم بگویم

از دغدغه هایم، نگرانی هایم، دلواپسی هایم

کاش برایت از داغی که روزگار بر دلم
نهاده می گفتم

گاهی سیر می شوم از زندگی

گاهی طاقتم تمام می شود

گاهی زورم به دردهایم نمی رسد

اما مدتهاست به جرم بزرگ شدن و مستقل شدن

دیگر نمی توانم مانند کودکیم زبان به شکوه بگشایم

ولی آغوش گرم و مهربانت روحم را تازه می کند

گویی تمام غصه هایم تسکین می یابد

نوازش های مهربانانه ات التیام بخش قلب و روحم است

مادرم، مهربانم!

چقدر دلتنگ کودکیم هستم

چقدر آرزو دارم مانند کودکیم در آغوشت بخزم

و تو در گوشم زمزمه کنی آرام بگیر عزیزکم نازنینم

و من غرق در آرامش شوم و آرام گیرم

در آغوش پر ز مهرت

آخر می دانی...

بهشت آغوش مهربان توست

تو برایم بهترین بهترین هایی

خوب من چقدر دوست داشتنت زیباست

چقدر مهربانیت قشنگ است

می دانم هر چه قدر عاشقت باشم

بازهم قدم به قد عاشقی ات نمی رسد

چون تو عشق مطلقی

مادرم، مهربانم!

چقدر خوشبختم که تو را دارم

دوستت دارم

روزت مبارک



نفس
دیدگاه ها (۱۲)

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

#اصفهان #مشهد#امام رضابیاد همه رفتگان و اسیران خاک که سر ب...

دوست داشتن که تمام نمی‌شود؛فقط گاهی به دلتنگی تبدیل می‌شود.....

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

رهبر شهید

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط