پنهان عشق
پارت ۳
ویو ات
صبح از خواب بیدار شدم قرار بود برم مدرسه جدید اخ جون(حالا ما وقتی میخوایم بریم گریه میکنیم😂😭) رفتم سرویس بهداشتی بعد لباس مدرسه رو پوشیدم کیفم رو برداشتم رفتم طبقه پایین دیدم خانواده عزیزم هستن
+: صبح بخیر مامان صبح بخیر بابا جون
♡: صبح بخیر عزیزم بیا بخور
☆: صبح بخیر دختر نازم زود بخور بریم
بعد صبحونه با بابام سوار ماشین شدم رفتم مدرسه
☆: دختر من یه کاری دارم خودت بعدن میتونی بیای خونه
+: اره بابا جون خودم میایم بابا کی لباس بخرم لباس ندارم🥺
☆: خوشگلم خودت داشتی می اومدی خونه بخر
+: باش بابا بای بای
☆: خدا حافظ عزیزم
بعد خدا حافظی وارده مدرسه شدم مدرسه قشنگی بود خوشم اومد بعد یه دختر اومد سمتم ( لنا&دوست جدید ات)
&: سلام تازه اومدی مدرسه ما
+: سلام بله تازه اومدم🙃
&: اسمت چیه من لنا
+: من ات خوشبختم
&: خیلی خوشگلی
+: مرسی
&: بیا دوست باشیم
+: باشه چرا کنه لنا🙃
بعد رفتیم توی کلاس استاد اومد درس داد اوف تموم شد
&: خب من برم ات بعدن میبنمت
+: باش بای لنا
بعد لنا رفت منم راه افتادم تا خونه رفتم بازار های سئول رو دیدم خیلی قشنگ بود بعد یه لباس دیدم خیلی قشنگ اون برای امشب گرفتم بعد راه خونه رو گم کرده بودم وای خیلی ترسیدم داشت گریم میگرفت که از پشت سرم صدای اشنا اومد
ویو کوک
صبح رفتم شرکت اوف پدرم گفت امروز زود برم خونه خسته شدم داشتم از خیابون رد میشدم ات رو دیدم بغض کرده رفتم پیشش
-: ات
+: جونگکوک
-: این جا چیکار میکنی
+: داشتم توی بازار میگشتم که گم شدم (بغض)
-: باش خوشگل بغض نکن بیا بریم
+: باش (توی مغزش بهم گفت خوشگل 😳)
بعد منو رسوند خونه گفت
-: باز نبینم گریه کنی تنبی میشی
+: باش
-: افری دیگ خدا حافظ
+: بای
ویو ات
جونگ کوک چشه شده وا اوف ولش بعد خدا حافظی رفتم خونه توی اتاقم پریدم روی تختم خسته شدم اوف خیلی عجیب شده جونگ کوک گفت تنبی وا
ویو کوک
ات خیلی خوشگله عاشقش شدم اوف خیلی کیوت بعد خدا حافظی رفتم خونه یه دوش بگیرم قرار بریم دوباره خونه خانواده کیم خیلی بدم میاد اما چون ات هست خوشحالم من نگاه جئون جونگکوک که همه دخترا ها براش میمیرن عاشق شده
اینم پارت سوم ❤🎀🙃
ویو ات
صبح از خواب بیدار شدم قرار بود برم مدرسه جدید اخ جون(حالا ما وقتی میخوایم بریم گریه میکنیم😂😭) رفتم سرویس بهداشتی بعد لباس مدرسه رو پوشیدم کیفم رو برداشتم رفتم طبقه پایین دیدم خانواده عزیزم هستن
+: صبح بخیر مامان صبح بخیر بابا جون
♡: صبح بخیر عزیزم بیا بخور
☆: صبح بخیر دختر نازم زود بخور بریم
بعد صبحونه با بابام سوار ماشین شدم رفتم مدرسه
☆: دختر من یه کاری دارم خودت بعدن میتونی بیای خونه
+: اره بابا جون خودم میایم بابا کی لباس بخرم لباس ندارم🥺
☆: خوشگلم خودت داشتی می اومدی خونه بخر
+: باش بابا بای بای
☆: خدا حافظ عزیزم
بعد خدا حافظی وارده مدرسه شدم مدرسه قشنگی بود خوشم اومد بعد یه دختر اومد سمتم ( لنا&دوست جدید ات)
&: سلام تازه اومدی مدرسه ما
+: سلام بله تازه اومدم🙃
&: اسمت چیه من لنا
+: من ات خوشبختم
&: خیلی خوشگلی
+: مرسی
&: بیا دوست باشیم
+: باشه چرا کنه لنا🙃
بعد رفتیم توی کلاس استاد اومد درس داد اوف تموم شد
&: خب من برم ات بعدن میبنمت
+: باش بای لنا
بعد لنا رفت منم راه افتادم تا خونه رفتم بازار های سئول رو دیدم خیلی قشنگ بود بعد یه لباس دیدم خیلی قشنگ اون برای امشب گرفتم بعد راه خونه رو گم کرده بودم وای خیلی ترسیدم داشت گریم میگرفت که از پشت سرم صدای اشنا اومد
ویو کوک
صبح رفتم شرکت اوف پدرم گفت امروز زود برم خونه خسته شدم داشتم از خیابون رد میشدم ات رو دیدم بغض کرده رفتم پیشش
-: ات
+: جونگکوک
-: این جا چیکار میکنی
+: داشتم توی بازار میگشتم که گم شدم (بغض)
-: باش خوشگل بغض نکن بیا بریم
+: باش (توی مغزش بهم گفت خوشگل 😳)
بعد منو رسوند خونه گفت
-: باز نبینم گریه کنی تنبی میشی
+: باش
-: افری دیگ خدا حافظ
+: بای
ویو ات
جونگ کوک چشه شده وا اوف ولش بعد خدا حافظی رفتم خونه توی اتاقم پریدم روی تختم خسته شدم اوف خیلی عجیب شده جونگ کوک گفت تنبی وا
ویو کوک
ات خیلی خوشگله عاشقش شدم اوف خیلی کیوت بعد خدا حافظی رفتم خونه یه دوش بگیرم قرار بریم دوباره خونه خانواده کیم خیلی بدم میاد اما چون ات هست خوشحالم من نگاه جئون جونگکوک که همه دخترا ها براش میمیرن عاشق شده
اینم پارت سوم ❤🎀🙃
- ۴۱.۰k
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط