روزهاست که دربستر بیماریش چشم.به سقف دوخته وکلام بربسته ا

روزهاست که دربستر بیماریش چشم.به سقف دوخته وکلام بربسته است.....
بزرگی بود برای نبود بزرگان قومم
مهربانی بود که باتمام وجود مهرش را نثار همگان می کرد
پدری بود که همواره با سکوتش با اشکش عشقش را نثار فرزندان خود ودیگر اقوام کرد.......


ما بودیم یک پدری مهربان

اما نمی دانم تقدیر خداوند چگونه می خواهد رقم خورد که حال با جسم.نیمه جان او روبرویم .......

امیرکم با نگاه معصومانه اش به او می گویید بابا عباسم بلند شو بریم برام چیز بخر پاشو باهم بریم بیرون اینا منو.نمی برن پاشو بابا عباسمممممممممممممم



عزیزان وهمدلان مهربانم
هفت ماه پیش پدر بزرگ امیرعباس براثر سرطان سکته مغزی نمود ودر پروف امیرعباس ازدوستانم برای شفایش عاجزانه طلب یاری نمودم
که به لطف ودعای خوبان ویس حالش رو به بهبودی رفت
اما حال یکماه است ذره ذره اب شدنش را می بینیم
امااااااا عاجزاز تمام امکانات پزشکی
اماااااااعاجز از تمام دعاهای خود

حال که ناله های جانسوزش قلبم,روحم را بدرد اورد رو به شما خوبان.نمودم
ایمان دارم دعاهای شما عزیزان شفای خیر را روانه بستربیماری این پدر دلسوز ومهربان.می کند

عاجزانهههههههه
خواستار دعای تان هستم خوبان خدااااا



فروغ
دیدگاه ها (۶۶)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط