{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part


سکوت...

فقط صدای نفس‌ها شنیده می‌شد.

مین‌هو پوزخند زد.

«اگه ندم چی؟»

جونگکوک حتی پلک هم نزد.

«اون وقت، معامله‌ای وجود نداره.»

مین‌هو خندید.

«برای یه دختر، حاضر شدی خودت بیای؟»

جونگکوک نگاه کوتاهی به اعضایش انداخت.

جیمین و تهیونگ یک قدم جلو آمدند.

نامجون آرام گفت: «رئیس... فقط دستور بده.»

جونگکوک دوباره به مین‌هو نگاه کرد.

«آخرین بار می‌گم.»

«دختره رو بده.»

کلارا بین دو گروه ایستاده بود.

راه فراری نمی‌دید.

مین‌هو دستش را روی شانه‌ی کلارا گذاشت.

«اون مال منه.»

جونگکوک لبخند کوتاهی زد.

«اشتباه می‌کنی.»

چند ثانیه سکوت برقرار شد.

بعد با صدایی آرام گفت:

«از لحظه‌ای که وارد عمارت من شد... دیگه وارد بازی من شد.»

نگاهش روی کلارا ثابت ماند.

«خودت... بیا این طرف.»

قلب کلارا تند می‌زد.

به مین‌هو نگاه کرد.

بعد به جونگکوک.

هیچ‌کدام منتظرش نبودند.

همه منتظر تصمیم او بودند.

انگشت مین‌هو روی ماشه سفت‌تر شد.

و همان لحظه...

صدای آژیر چند خودروی پلیس از دور به گوش رسید.

همه برای یک لحظه به بیرون نگاه کردند.

صدای آژیر لحظه‌به‌لحظه نزدیک‌تر می‌شد.

یکی از افراد مین‌هو با عجله گفت:
«رئیس... پلیسه!»

مین‌هو زیر لب ناسزایی گفت.

«همه آماده باشین.»

جونگکوک اما تکان نخورد.

نگاهش هنوز روی کلارا بود.

«سه ثانیه وقت داری.»

«یک...»

کلارا نفسش را حبس کرد.

«دو...»

مین‌هو با عصبانیت گفت:
«از جات تکون نخور!»

«سه.»

همان لحظه صدای شکستن شیشه‌های انبار بلند شد.

همه ناخودآگاه سرشان را برگرداندند.

کلارا از فرصت استفاده کرد.

خودش را کنار کشید و دوید.

«گرفتش!» یکی از افراد مین‌هو فریاد زد.

جیمین سریع جلوی او را گرفت.

تهیونگ اسلحه‌ی مرد را با لگد کنار زد.

درگیری دوباره شروع شد.

کلارا به سمت در خروجی دوید.

هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بود که دستی دور مچش حلقه شد.

از ترس برگشت.

جونگکوک بود.

چند لحظه فقط به هم نگاه کردند.

جونگکوک آرام گفت:
«فرار کردن از من کار ساده‌ای نیست.»

کلارا مچش را کشید.

«ولم کن!»

جونگکوک نگاه کوتاهی به درگیری انداخت.

بعد با صدایی پایین گفت:
«اگه اینجا بمونی، مین‌هو اولین کسیه که قربانیت می‌کنه.»

کلارا چیزی نگفت.

صدای گلوله دوباره انبار را لرزاند.

جونگکوک دستش را رها کرد.

«انتخاب با خودته.»

و دوباره به سمت درگیری برگشت.



شرط
لایک =۱۵
کامنت =۵
دیدگاه ها (۹)

قسمت هفده

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐صبح، نور خورشید از میان پرده‌...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وچهارم | برادر گمشدهلانا و جونگکوک از کلیس...

پارت ۲۷ 🖤به انبار قدیمی رسیدیم. هوا تاریک بود و صدای باد از ...

پارت ۹........خیانت

the first lie

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 158✦...................

مافیای من — قسمت ۱۹رازی که به او مربوط بودماشین همچنان در سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط