{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا که می شود از چشمت استعاره گرفت

بیا که می شود از چشمت استعاره گرفت

ز آسمان نگاهت گل ستاره گرفت

بیا بیا که عقابان قفس گرفتارند

تمام آینه ها داغدار زنگارند

بیا که جهان بی تو عرصه تنفس نیست

مجال دیدن آفاق و سیر انفس نیست

حضور آب ز کام تو وام می گیرد

لب عطش ز لبت التیام می گیرد

هجوم عطر بهار از کف تو می جوشد

بیا که باغ به دست تو سبز می پوشد

                               ***                                      

امشب دلم را می تکانم پیش پایت 
چیزی ندارم من بجز این دل برایت
دیدگاه ها (۳)

بنده‌ی پیر خراباتم که لطفش دایم است...

...

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست در حق ما هر چه گويد جاي هي...

خوشم همیشه که طفل کنار تبریزمبه دیده سرمه کشم از غبار تبریزم...

وقتی که آمدی !.. آهسته در بزن

❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ من که با جام لبِ "لب به لبت" لب به لبمدا...

فراز مردانی

شیرِجنگل ناگهان چشمش به یک آهو فتاداز هوای عشق او قلبش تپیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط