28 مرداد
جامعه
کودتای ۲۸ مرداد؛ بهروایت روزولت، جاسوس سیا C.I.A
ناصر پاکدامن
آقای کیم روزولت هاروارددیده است و درسخوانده و البته خانوادهدار. مثل جیمز باند از زیر بُته در نیامده است. تئودور روزولت پدر بزرگ ایشان، رئیس جمهور بوده است و
پسرعمویش فرانکلین روزولت هم همینطور. اولین سفر او به ایران در اوائل ۱۹۴۴، سه ماهی پس از ختم کنفرانس تهران اتفاق افتاد. (۳۵-۳۴). در مأموریتی از طرف مقامات سازمان جاسوسی «دفتر خدمات سوقالجیشی» (Office of Strategic Services) سلف سیا، به قاهره و بعد هم به ایران بیاید که ببیند که اوضاع از چه قرار است. در تهران با مأموران او.اس.اس. تماس میگیرد و از جمله با راجر بلاک (Roger Black) استاد دانشگاه ییل که فارسی خوب حرف میزند و در تهران تاریخ درس میدهد.
بار دوم، تابستان ۱۹۴۷ (۱۳۲۶) است که همراه خانم به ایران میآید آن هم از راه بغداد و خانقین (۵۸). این بار هدف سفر او جمعآوری اطلاعات است برای نوشتن کتابی دربارهٔ خاورمیانه. با سران قشقائی، با ابتهاج، رئیس بانک ملی و بسیاری از افراد دیگر ملاقات میکند و یک بار هم در سعدآباد به «حضور شاهنشاه شرفیاب» میشود. در آن موقع شاه ۲۸ ساله است و روزولت ۳۱ ساله. (۵۹).
در زمان جنگ کره، آقای روزولت دوباره به خدمت در سیا میپردازد. در این زمان جنبش ملی کردن نفت در ایران آغاز شده بود. راجر بلاک نیز همچنان در ایران بود و درس میداد. دیگر نه خودش با سیا رابطهای داشت و نه سیا دلش میخواست که با او رابطهای داشته باشد. از این گذشته سخت طرفدار مصدق هم بود. در هر حال اوست که دست دو برادر ایرانی را در دست آقای روزولت و همکارانش میگذارد: برادران بوسکو (Boscoe) (ص ۷۸) این دو که از رابطه بلاک با او.اس.اس. مطلع بودند حدس میزدند که با سیا هم چنین رابطهای دارد تماس گرفته بودند که با او پیشنهادی را در میان بگذارند. آنچه اینان در ذهن داشتند همانی بود که بعدها به صورت عملیات آژاکس درآمد. خوشبختانه آقای راجر وقتی دو برادر را با روزولت در ارتباط قرار میدهد از هدف و مقصود آنها چیزی نمیپرسد. (۴۱).
«اواخر ۱۹۵۰ (۱۳۲۹) بود و من در ضمن یکی از دیدارهای فراوانم میبایست در ایران اقامت کوتاهی کنم. کوویه آنها را در یکی از «خانههای امن» ما در حومهٔ شهر به من معرفی کرد (خانههای امن، خانههایی بود که آمریکائیان غیر عضو در سیا و یا ایرانیان در آنها زندگی میکردند و به عنوان محل دیدارهای محرمانه از آنها استفاده میشد). دو برادر آرام، تاجرنما و با قیافههای موثر یکی چاق و درشت اندام و سیهچرده که وکیل دادگستری بود و دیگری هم سیهچرده اما کوتاهتر و لاغر و ظاهراً جوانتر (حدس زدم حدودهای سی ساله) و با سر و زبان بیشتر و روزنامهنگار حرفهای… مستقیم به مسأله پرداختند. مصدق هنوز به قدرت نرسیده بود اما آنها فکر میکردند که به حکومت رسیدنش قطعی است و تا چند وقت بعد به حکومت خواهد رسید. آنها اتحاد خطرناکی میان مصدق، و احتمالاً با ملاهای عصیانگر و حتماً با حزب توده و در پشت سرشان روسها را پیشبینی میکردند. و از آنچه پیشبینی میکردند خوشحال نبودند (من هم نبودم) و میخواستند که کمک آمریکا را به پشتیبانی شاه جلب کنند. توانائیهای پیشگویانه من به اندازهٔ ایشان نبود. من بیشتر نگران بودم زیرا که با این که روشن بود اینها نوعی کارآموزی پنهانی داشتهاند اما به من نگفتند که این تجربه را از کی به دست آوردهاند.»
«علاوه بر این اظهار داشتند که تشکیلاتی دارند که از ایشان حمایت میکند اما گفتند که هویت اعضای آن را معلوم نمیکنند. بهر حال من چنان تحت تأثیر قرار گرفتم که ترتیبی دادم که خرج سفر آنها را به واشنگتن بپردازیم تا در آنجا بهتر بتوانیم قابلیتهای آنها را ارزیابی کنیم و بیازمائیم. یکی از آنها از راه آلمان به آمریکا میآمد: در آلمان علائق تجارتی داشت و همین خود بهانهای برای غیبت او از ایران میشد. دیگری (خبرنگار) از طریق فرانسه میآمد میتوانست در فرانسه خود را باسم نمایندهٔ روزنامهاش مشغول بدارد. دو ماه بعد با من در واشنگتن ملاقات میکردند. تا آن موقع هم دورنمای دکتر مصدق میباید روشنتر میشد.»
کودتای ۲۸ مرداد؛ بهروایت روزولت، جاسوس سیا C.I.A
ناصر پاکدامن
آقای کیم روزولت هاروارددیده است و درسخوانده و البته خانوادهدار. مثل جیمز باند از زیر بُته در نیامده است. تئودور روزولت پدر بزرگ ایشان، رئیس جمهور بوده است و
پسرعمویش فرانکلین روزولت هم همینطور. اولین سفر او به ایران در اوائل ۱۹۴۴، سه ماهی پس از ختم کنفرانس تهران اتفاق افتاد. (۳۵-۳۴). در مأموریتی از طرف مقامات سازمان جاسوسی «دفتر خدمات سوقالجیشی» (Office of Strategic Services) سلف سیا، به قاهره و بعد هم به ایران بیاید که ببیند که اوضاع از چه قرار است. در تهران با مأموران او.اس.اس. تماس میگیرد و از جمله با راجر بلاک (Roger Black) استاد دانشگاه ییل که فارسی خوب حرف میزند و در تهران تاریخ درس میدهد.
بار دوم، تابستان ۱۹۴۷ (۱۳۲۶) است که همراه خانم به ایران میآید آن هم از راه بغداد و خانقین (۵۸). این بار هدف سفر او جمعآوری اطلاعات است برای نوشتن کتابی دربارهٔ خاورمیانه. با سران قشقائی، با ابتهاج، رئیس بانک ملی و بسیاری از افراد دیگر ملاقات میکند و یک بار هم در سعدآباد به «حضور شاهنشاه شرفیاب» میشود. در آن موقع شاه ۲۸ ساله است و روزولت ۳۱ ساله. (۵۹).
در زمان جنگ کره، آقای روزولت دوباره به خدمت در سیا میپردازد. در این زمان جنبش ملی کردن نفت در ایران آغاز شده بود. راجر بلاک نیز همچنان در ایران بود و درس میداد. دیگر نه خودش با سیا رابطهای داشت و نه سیا دلش میخواست که با او رابطهای داشته باشد. از این گذشته سخت طرفدار مصدق هم بود. در هر حال اوست که دست دو برادر ایرانی را در دست آقای روزولت و همکارانش میگذارد: برادران بوسکو (Boscoe) (ص ۷۸) این دو که از رابطه بلاک با او.اس.اس. مطلع بودند حدس میزدند که با سیا هم چنین رابطهای دارد تماس گرفته بودند که با او پیشنهادی را در میان بگذارند. آنچه اینان در ذهن داشتند همانی بود که بعدها به صورت عملیات آژاکس درآمد. خوشبختانه آقای راجر وقتی دو برادر را با روزولت در ارتباط قرار میدهد از هدف و مقصود آنها چیزی نمیپرسد. (۴۱).
«اواخر ۱۹۵۰ (۱۳۲۹) بود و من در ضمن یکی از دیدارهای فراوانم میبایست در ایران اقامت کوتاهی کنم. کوویه آنها را در یکی از «خانههای امن» ما در حومهٔ شهر به من معرفی کرد (خانههای امن، خانههایی بود که آمریکائیان غیر عضو در سیا و یا ایرانیان در آنها زندگی میکردند و به عنوان محل دیدارهای محرمانه از آنها استفاده میشد). دو برادر آرام، تاجرنما و با قیافههای موثر یکی چاق و درشت اندام و سیهچرده که وکیل دادگستری بود و دیگری هم سیهچرده اما کوتاهتر و لاغر و ظاهراً جوانتر (حدس زدم حدودهای سی ساله) و با سر و زبان بیشتر و روزنامهنگار حرفهای… مستقیم به مسأله پرداختند. مصدق هنوز به قدرت نرسیده بود اما آنها فکر میکردند که به حکومت رسیدنش قطعی است و تا چند وقت بعد به حکومت خواهد رسید. آنها اتحاد خطرناکی میان مصدق، و احتمالاً با ملاهای عصیانگر و حتماً با حزب توده و در پشت سرشان روسها را پیشبینی میکردند. و از آنچه پیشبینی میکردند خوشحال نبودند (من هم نبودم) و میخواستند که کمک آمریکا را به پشتیبانی شاه جلب کنند. توانائیهای پیشگویانه من به اندازهٔ ایشان نبود. من بیشتر نگران بودم زیرا که با این که روشن بود اینها نوعی کارآموزی پنهانی داشتهاند اما به من نگفتند که این تجربه را از کی به دست آوردهاند.»
«علاوه بر این اظهار داشتند که تشکیلاتی دارند که از ایشان حمایت میکند اما گفتند که هویت اعضای آن را معلوم نمیکنند. بهر حال من چنان تحت تأثیر قرار گرفتم که ترتیبی دادم که خرج سفر آنها را به واشنگتن بپردازیم تا در آنجا بهتر بتوانیم قابلیتهای آنها را ارزیابی کنیم و بیازمائیم. یکی از آنها از راه آلمان به آمریکا میآمد: در آلمان علائق تجارتی داشت و همین خود بهانهای برای غیبت او از ایران میشد. دیگری (خبرنگار) از طریق فرانسه میآمد میتوانست در فرانسه خود را باسم نمایندهٔ روزنامهاش مشغول بدارد. دو ماه بعد با من در واشنگتن ملاقات میکردند. تا آن موقع هم دورنمای دکتر مصدق میباید روشنتر میشد.»
- ۳.۲k
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط