دختر و پارتی

اسلاید دوم=)لباس لیها
پارت اول

---

**پارتی شلوغ بود؛ اون‌قدر که صدای موسیقی و خنده‌ها تو هم گم می‌شد. نورهای کم‌رنگ و لرزون از لای جمعیت رد می‌شد و سایه‌ها رو روی دیوار می‌کشید.**

**لیها وسط اون شلوغی ایستاده بود، مثل یه نقطه‌ی آروم تو دل یه طوفان. لباسش خیره‌کننده بود؛ پارچه‌ای که بخشی از بدنش رو نمایان می‌کرد و هر نگاهی رو یه لحظه قفل می‌کرد. اما چیزی تو چشماش بود که نمی‌ذاشت کسی زیاد نزدیک بشه — یه فاصله‌ی نامرئی، یه دیوار شیشه‌ای.**

**پسرها یکی‌یکی بهش نزدیک می‌شدن. با بهانه‌های کوچیک، با یه لبخند، با یه جمله‌ی نصفه. همه دنبال یه چیز بودن: حداقل یه بار، فقط یه بار، اون باریکی کمرش رو لمس کنن.**

**اما لیها اجازه نمی‌داد.**

**دست‌ها رو با یه حرکت نرم پس می‌زد، بی‌اینکه حتی نگاهش رو بدزده. روی بدنش حساس بود — نه از ترس، از یه حس عمیق‌تر. شاید خودش رو نشون می‌داد، شاید نگاه‌ها رو دعوت می‌کرد، ولی مرز رو خودش تعیین می‌کرد. و اون مرز، هیچ‌وقت جابه‌جا نمی‌شد.**

**اون شب، لیها بیشتر از یه مهمون بود؛ یه معما بود که همه می‌خواستن حلش کنن، ولی هیچ‌کس حتی به خط اولش نمی‌رسید.**

---
دیدگاه ها (۱)

چقدر توصیف زیبایی

— چرا همه جذبِ اون می‌شن؟ بدون اینکه حتی تلاشی بکنه! ✨ — چون...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

پیمان نقره ای

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

پارت ۱۸

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

~ بنسون بون در مصاحبه‌اش با شبکه‌ی خبری JTBC جونگکوک رو‌ منش...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p62جیمین لب‌هاش رو روی هم فشار داد. نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط