"حل میشود شکوهِ غزل در صدای تو
"حل میشود شکوهِ غزل در صدای تو
ای هرچه هست و نیست در عالم فدای تو"*
ای پادشاه حسن، صورت نمای من
شرمنده ام که گشته دل من گدای تو
شرمنده ام که هیچ ندارم به غیر شرم
جز کوله بار عذر، ندارم برای تو
من، کفتری که بال و پرش را شکسته اند
بی بال و پر پریده دلش درهوای تو....
زخمی و نا امید کجا را نشان کنم؟
جز روی بام خانه و دولت سرای تو
عیسای این زمانه، به قلبم بدم، مگر
احیا شود دوباره دلم از صفای تو
این شعر هدیه ایست که شاید بخوانی اش
حل میشود شکوهِ غزل در صدای تو
ای هرچه هست و نیست در عالم فدای تو"*
ای پادشاه حسن، صورت نمای من
شرمنده ام که گشته دل من گدای تو
شرمنده ام که هیچ ندارم به غیر شرم
جز کوله بار عذر، ندارم برای تو
من، کفتری که بال و پرش را شکسته اند
بی بال و پر پریده دلش درهوای تو....
زخمی و نا امید کجا را نشان کنم؟
جز روی بام خانه و دولت سرای تو
عیسای این زمانه، به قلبم بدم، مگر
احیا شود دوباره دلم از صفای تو
این شعر هدیه ایست که شاید بخوانی اش
حل میشود شکوهِ غزل در صدای تو
- ۷۸۳
- ۱۸ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط