پزشک انتقال خون سیدنیEp1
امروز هم سوفیا دیر کرد،به رئیس بخش انتقال خون و رئیس کل درمانگاه قول داده بود که زود بره سر پستش سوفیا آماده شد و رفت تو بخش جراحی ساده تا اینکه رئیس بخش انتقال خون بعد از ۵ مین رفت سمتش و شروع به صحبت شد
"سوفیا!!!،سوفیا!!!"
"بله،بله،چیشده رئیس!!"
"تاحالا تو بخش انتقال خون رفتی؟"
"نه، رئیس چیشده؟،چرا انقدر نگرانید؟"
"خانم سارا توی بخش انتقال خون بود.."
"خب،چیشده..."
"ایشون دیشب وقتی داشتن از خونه بر میگشتن تصادف کردن همون موقع هم آوردنش همینجا اما تموم کرده بود "
"خدا رحمتشون کنه روحشون شاد"
"ولی ما کسی رو نداریم که تو کار انتقال خون خوب باشه"
"خب..."
رئیس بخش اومد سمت سوفیا و دستشو گذاشت رو شونه هاش
"ازت میخوایم تو این کار رو انجام بدی"
"چ..چییی،م..ممنن،چرا؟!"
"چون یه خواننده کره ای اومده اینجا و میخواد به خونش ویتامین انتقال بدیم"
"خب،من چیکار باید بکنم"
رئیس کل وقتی داشت سوفیا رو میکشوند سمت میز انتقال خون سوفیا با خواننده مورد علاقه خواهرش چشم تو چشم شد و چان از دیدن وضعیت سوفیا خندید و سرش رو پایین کرد سوفیا خودشو جم و جور کرد و رفت سمت میز اول وقتی داشت میرفت سمتش موهاش جلوی صورتش بود و اصلا قیافش معلوم نبود ،سوفیا رفت و رو صندلی دکتر نشست و موهاش رو بالا بست (گوجه ایِ صفت) و دست کش ها رو دستش کرد و خودشو کشوند سمت دست گاه،دردحالی که چان داشت بهش نگاه میکرد(عاشقش شده بود)سوفیا کیسه ویتامینه دست گاه(همون کیسه زرد رنگه که با خون قاطی میشه)رو وصل کرد و خودشو کشوند سمت چان و یک جسم پلاستیکی زرد رنگ رو آروم گذاشت رو دست چان و انگشتاش رو بست...
"لطفا اگه تو مچ دستتون دردی حس کردید،این رو فشار بدید"
"باشه"
سوفیا وقتی داشت دستگاه رو تنضیم میکرد چان به حرف در اومد
"منو میشناسی؟"
سوفیا با چشای قهوه ای خوشگل اش به چشای بنگ چان نگاه کرد
"آره،میشناسمت،"
"خب،من کی ام؟"
چون سوفیا ۶سال استی بود برای همین چان و همه اعضا رو میشناخت
"کریستفر بنگ چان متولد ۲۱ مهر و زاده سیدنی استرالیا و بزرگ شده کره جنوبی که تو ۷یا ۸سالگی درست نمیدونم،کار آمو کمپانی جی وای پی انتمنت شدی و تو ۲۱ سالگی آیدل کمپانی شدی و یه گروه به اسم استری کیدز داری،چون حوصله ندارم هی اسم گروه رو بگم،درست کردی و الان ۸عضو داری و خودت لیدر،رپر،نویسنده آهنگ،وکالیست هستی"
سوفیا بعد اینکه یک نفس عمیق کشید به چان خیره شد و بهش نزدیک شد و ادامه داد
"سوال دیگه ای هست،کانگورو"
چان هم با لبخند به سوفیا نگاه میکرد. سوفیا هم بعد از چند لحظه بلند شد و رفت بیرون از درمانگاه،اما تو حیاط بود کامل بیرون نرفته بود،رفت یه بطری آب از سوپر مارکت تو حیاط درمونگاه گرفت و رفت تو بخش انتقال خون جایی که چان به دست گاهه وصل شده بود آب رو گرفت و رفت سمت چان و وقتی چان داشت با گوشیش به اعضا خبر وضیتش رو میداد،انگار حالش بد بود و فشارش افتاده بود چان گوشی رو قط کرد چون خیلی بی حال بود وقتی گوشی رو قط کرد دستشو گذاشت رو چشاش تا اینکه
"فکرشو میکردم"
چان با یهویی حاضر شدنت تو اتاقش ترسید
"هه،وای گرخیدم"
سوفیا با لحن حرف زدن چان خندید و بزری آب رو گرفت سمتش
"بیا،این حالتو خوب میکنه"
سوفیا اینو با لحن بامزه ای گفت تا اینکه...
"سوفیا!!!،سوفیا!!!"
"بله،بله،چیشده رئیس!!"
"تاحالا تو بخش انتقال خون رفتی؟"
"نه، رئیس چیشده؟،چرا انقدر نگرانید؟"
"خانم سارا توی بخش انتقال خون بود.."
"خب،چیشده..."
"ایشون دیشب وقتی داشتن از خونه بر میگشتن تصادف کردن همون موقع هم آوردنش همینجا اما تموم کرده بود "
"خدا رحمتشون کنه روحشون شاد"
"ولی ما کسی رو نداریم که تو کار انتقال خون خوب باشه"
"خب..."
رئیس بخش اومد سمت سوفیا و دستشو گذاشت رو شونه هاش
"ازت میخوایم تو این کار رو انجام بدی"
"چ..چییی،م..ممنن،چرا؟!"
"چون یه خواننده کره ای اومده اینجا و میخواد به خونش ویتامین انتقال بدیم"
"خب،من چیکار باید بکنم"
رئیس کل وقتی داشت سوفیا رو میکشوند سمت میز انتقال خون سوفیا با خواننده مورد علاقه خواهرش چشم تو چشم شد و چان از دیدن وضعیت سوفیا خندید و سرش رو پایین کرد سوفیا خودشو جم و جور کرد و رفت سمت میز اول وقتی داشت میرفت سمتش موهاش جلوی صورتش بود و اصلا قیافش معلوم نبود ،سوفیا رفت و رو صندلی دکتر نشست و موهاش رو بالا بست (گوجه ایِ صفت) و دست کش ها رو دستش کرد و خودشو کشوند سمت دست گاه،دردحالی که چان داشت بهش نگاه میکرد(عاشقش شده بود)سوفیا کیسه ویتامینه دست گاه(همون کیسه زرد رنگه که با خون قاطی میشه)رو وصل کرد و خودشو کشوند سمت چان و یک جسم پلاستیکی زرد رنگ رو آروم گذاشت رو دست چان و انگشتاش رو بست...
"لطفا اگه تو مچ دستتون دردی حس کردید،این رو فشار بدید"
"باشه"
سوفیا وقتی داشت دستگاه رو تنضیم میکرد چان به حرف در اومد
"منو میشناسی؟"
سوفیا با چشای قهوه ای خوشگل اش به چشای بنگ چان نگاه کرد
"آره،میشناسمت،"
"خب،من کی ام؟"
چون سوفیا ۶سال استی بود برای همین چان و همه اعضا رو میشناخت
"کریستفر بنگ چان متولد ۲۱ مهر و زاده سیدنی استرالیا و بزرگ شده کره جنوبی که تو ۷یا ۸سالگی درست نمیدونم،کار آمو کمپانی جی وای پی انتمنت شدی و تو ۲۱ سالگی آیدل کمپانی شدی و یه گروه به اسم استری کیدز داری،چون حوصله ندارم هی اسم گروه رو بگم،درست کردی و الان ۸عضو داری و خودت لیدر،رپر،نویسنده آهنگ،وکالیست هستی"
سوفیا بعد اینکه یک نفس عمیق کشید به چان خیره شد و بهش نزدیک شد و ادامه داد
"سوال دیگه ای هست،کانگورو"
چان هم با لبخند به سوفیا نگاه میکرد. سوفیا هم بعد از چند لحظه بلند شد و رفت بیرون از درمانگاه،اما تو حیاط بود کامل بیرون نرفته بود،رفت یه بطری آب از سوپر مارکت تو حیاط درمونگاه گرفت و رفت تو بخش انتقال خون جایی که چان به دست گاهه وصل شده بود آب رو گرفت و رفت سمت چان و وقتی چان داشت با گوشیش به اعضا خبر وضیتش رو میداد،انگار حالش بد بود و فشارش افتاده بود چان گوشی رو قط کرد چون خیلی بی حال بود وقتی گوشی رو قط کرد دستشو گذاشت رو چشاش تا اینکه
"فکرشو میکردم"
چان با یهویی حاضر شدنت تو اتاقش ترسید
"هه،وای گرخیدم"
سوفیا با لحن حرف زدن چان خندید و بزری آب رو گرفت سمتش
"بیا،این حالتو خوب میکنه"
سوفیا اینو با لحن بامزه ای گفت تا اینکه...
- ۱۲.۷k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط