{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان قورباغه ومهندس: روزی یک مهندس در حال عبور از یک جا

داستان قورباغه ومهندس: روزی یک مهندس در حال عبور از یک جاده بود که یک قورباغه او را صدا کرد و گفت : اگر مرا ببوسی، من به پرنسس زیبایی تبدیل خواهم شد!او خم شد، قورباغه را بلند کرد و در جیبش
گذاشت.
قورباغه دوباره صدا کرد و گفت : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی،با تو ازدواج خواهم کرد مهندس، قورباغه را از جیبش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در جیبش گذاشت.سرانجام قورباغه پرسید : موضوع چیست؟ من به تو گفتم من یک پرنسس زیبا هستم، که با تو ازدواج خواهم کرد. چرا مرا نمی بوسی؟ مهندس گفت : نگاه کن! من یک مهندسم! برای من یک دختر زیبا جالب نیست! اما یک قورباغه سخنگو واقعاً برایم*جالبه* یه هم چین آدمایی ﻫﺴﺘن مهندسا!!!!
پنجم اسفند ،روز تولد خواجه نصیرالدین طوسی و روز مهندس مبارک
دیدگاه ها (۸)

...

...

....

عکسهای فازسنگین

پارت ۳۱

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.²چشم‌ها بالاخر...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 9 | چیزی که اسم نداشتروزها یکی پس از دیگری می‌...

Too Late to Bloom

💗 پارت اول | «بابایی فقط مال منه!»صبح یک روز کاملاً معمولی ب...

فصل دومپارت بیست و هشتم | قولی که تا همیشه ماندیک سال از روز...

ساعت نزدیکای هفت شده بود و صدای قل‌قل خورش قورمه‌سبزی و بوی ...

پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط