{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+برو خونهههه. دیگه داری زیادی حرف میزنی.. زیاد گوشی دست ن

+برو خونهههه. دیگه داری زیادی حرف میزنی.. زیاد گوشی دست نگیر دوباره غش میکنی منم بیچاره میشم...

_باشه اما واسه چی تو بیچاره میشی؟؟

+هنوز که گوشی دستته خانم خانما برو دیـــــــگه

_باشه بابا نخورم...


سعی کردم زیاد به حرفاش توجه نکنم رفتم خونه و با همون لباسایی که داشتم رو تخت ولو شدم... کم‌کم چشام گرم شد و خوابم برد...

(یک ساعت بعد)

با حس اینکه ینفر از پشت بغلم کرده بیدار شدم...
رومو برکردوندم که دیدم کوک بغلم کرده با چشای بهت زدم بهش نگاه کردم.. که گفت

کوک: ببخشید که این همه مدت بات بد بودم واقعا ببخشید...

_ها منظورت چیه؟.

کوک: دوست دارم...

بعد این حرفش انگار قند تو دلم اب شد همونطور که دستاشو دورم حلقه کزده بود سرشو اورد جلو و....
دیدگاه ها (۱)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

Iove and the moonPart29کوک: خب خانم بالاخره رسیدم خونه یونا...

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

پارت ۲۱

The unwanted Roommate ___________________________«هویی کجا ب...

وقتی بچه دارین ولی .. . گوشی رو سر جاش گذاشتم و با بیچاره گی...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:21کوک:واقعا متاسفم..ببخش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط