{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ کس نمی داند

هیچ کس نمی داند

من دختری بودم

با موهای بافته

در ابتدای روایتم

و چشمانی

به رنگ هیچ کس

دوخته به لبخند امروزم

آنقدر سرم باد داشت

که موهایم را

رشته

رشته

برد


حالا این روزها

که سرم

بیشتر از چشمانم

برق میزند

کلاه میگذارم

سر خودم

راستی

موهای بافته ی دخترت را

برای ضیافت عاشقی

به من

قرض میدهی...؟!؟
سمانه سوادی
دیدگاه ها (۲)

هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا موهای بافتهدر ابتدای روایتمو ...

هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا موهای بافتهدر ابتدای روایتمو ...

هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا موهای بافتهدر ابتدای روایتمو ...

هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا موهای بافتهدر ابتدای روایتمو ...

دختری با موهای بافتهشاعر #سمانه_سوادیهیچ کس نمی داندمن دختری...

هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا موهای بافتهدر ابتدای روایتمو ...

هیچڪس نمیداند من دخترے بودم با موهاے بافتہ در ابتداے روایتم ...

.هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا مو های بافتهدر ابتدای روایتم...

هیچکس نمی داندمن دختری دارمبا موهای بافتهدر انتهای روایتمو چ...

#مثل_هیچکس ۳۳همیشه زمستان ها در کوچه شان عطر گل یخ می آمد. ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط