دختر جوان: دریا

دختر جوان:؛دریا 😭😭

پارت ششم ☯️



دریا رفت بیرون یهوووو دختر داییه مادرش رو دید گفت ؛:اسرا میگم تو شماره دایی علی جان داری گفت؛:شمارش رو که نه ولی تو روبیکا دارم دریا میگه اسرا بهم بده اسرا گفت:؛باشه خولاصه رفت تو پیجش یوووووو عکس رو کرد دید گریش اومد

به اسرا گفت دست دردنکنه
خودش نوشته
❤️❤️❤️عشقم
سیف کرد




تمام ✔️ ☯️🎀🔮
دیدگاه ها (۰)

ازدواج به اجبارپارت ۱۰ویو چند روز بعد:افسردگی ا.ت بهتر شده ب...

اسم داستان: عشق دیرینه 💗 پارت: 7(پارت اخر) واکس تفنگش را ب...

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما به یون خیره شد.ـ «یعنی چی؟...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 27مینهو با شنیدن حرف‌های سونگ‌چول، ...

I'm not jealous part 52+پس ماجرای سرطان؟/همش دروغ بود..میخوا...

ادامه ی داستان اوسیم اگه پارت قبلی رو ندیدید لینکشو این زیر ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 8بسرعت لباسش رو پوشی...

p8☆فاجعه ای به نام ما☆*میشنوم«جدی» لیا: من این دختر رو میخوا...

good night 🌉

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط