DARK MOON🖤⛓ p¹⛓🖤بخش دوم
(رفتند سر میز شام..تا با بقیه پلیس ها غذا بخورن...وقتی رسیدند همه خیلی بد نگاهشون می کردند... جین اعصابش خورد شده بود و سر صحبتو باز کرد..)_چیه؟ :/ آدم ندیدید؟ منو آنیا فقط دوستیم دووست!! ¥عا باهم باور کردیم..هرشب میگی بیا توی اتاقم لالایی بخون..خب از کجا بدونیم که لالایی نمی خونید و کار میکنید؟ * حرف الکی نزنید..دلیل نمیشه! اینقدر حرف های رو مخ نزنید وگرنه براتون بد میشه ¥درجه اول سازمان اینترپل باید اینارو بگه نه یه پلیس تازه وارد😏 * ... _لطفا شایعه درست نکنید من خودم اصلا از شغل پلیسی خوشمنمیاد و فقط برای انتقام اینجام پس اصلا فقط نمیکنم به این چیزای مسخره فکر کنم! (دو ساعت بعد..)(آنیا رفت سمت اتاق خودش که جین بهش گفته بود براش لالایی بخونه...رفت پیشجین و بهترین شیشه م * ش * ر**و*ب رو نشونش داد) * می خوام بهت بهترین مشروب رو معرفی کنم جییین ! خیلی خوشمزه اس ..پیشنهاد میکنم یه جامشو امتحان کنی!! _خب..باشه! (جین یه جامشو خورد..و بعد نیم ساعت کامل مست شده بود! قابل کنترل نبود! آنیا دستشو گرفت که سوار اون ماشین کرد و سرنگ رو از دنیل[داداش رئیس] گرفت و توی بازوش فرو کرد..آنیا خیلی ناراحت بود هرچی نباشه توی این ۶ ماه باهاش دوست شده بود..دلش نمیومد دوستشو اینطوری آزار بده /////(فردا صبح...)
۳.۸k
۲۰ بهمن ۱۴۰۰
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.