اکنون این منم

اکنون این منم

زیر سقف اسمان
غرق در سراب ارزو ها
می پیمایم این ریل زندگی را
انچه من می خواهم
دنیا ایست
که اسمانش رنگ عشق دارد
زمینش بذر دوستی می کارد
از هلیای ان گرمای محبت میتابد
دریغا انچه که می بینم
خانه ایست
که اسمانش سقف خفقان دارد
زمینش پای برهنه را خشخاش میکند
روشنی هلیای ان برای رعیت نمی پاید
چشم نه
این خانه دلی کور می خواهد !

#yasamin#
دیدگاه ها (۲)

پیرمرد خارکن پیرمردی بود که از ره خارکنی و فروش آن روزگار م...

تن من زندان استو منم زندانیمانده ام در دل ِ این کالبد نفسانی...

ابوالفضل حکیمی شاعر نی‌ریزی

شعری از استاد علی اکبر راعفی پور(آرما) عااااااااالی تن من زن...

هر روز یک خطبه ✿✿✿✿خطبه212 سخنى از آن حضرت (ع ) پس از تلاوت ...

مراسم عروسی تهیدستان در عصر قاجار! ؛ در کنار مراسم باشکوه در...

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس ...

داستان آموزنده “شمس و مولانا”می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریز...

می گویند: روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس...

نردبان این جهان نردبان این جهان ما و منی /عاقبت این نردبان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط