رمان بخوان

◞دُخـتر گُل فروش
#پارت۱

پشت چراغ قرمز وایسادم
کلافه بودم، کار داشتم و دیر شده بود.

+آقا گل نمی‌خرید؟ یا بزارین شیشه ماشینتون تمیز کنم..

با صدای بچگانه‌ای سرمو آوردم بالا

با دیدن دختر 14،15 ساله‌ای مات شدم
چرا انقدر خوشگل بود؟

با خجالت سرشو انداخت پایین
+عمو گل می‌خری؟

چشمامو ریز کردم
با صدای محکمی پچ زدم
+بیا داخل ماشین و تمیز کن!

ذوق کرد
سریع ماشینو دور زد و اومد نشست داخل ماشین
+کجاشو تمیز کنم عمو؟

نیشخند زدم
+عمو؟

قفل مرکزی رو زدم
با تعجب و ترس خیرم شد
_عمو چرا درو قفل کردی؟

چراغ سبز شد
پامو گذاشتم رو گاز...

ترسیده جیغی کشید
مهم نبود.
من این دختر و می‌خواستم.

هرجور شده می‌خواستم مال من بشه...
گریه می‌کرد

+آقا منو کجای می‌بری؟ برگردون تو رخ...

با پشت دست آروم زدم تو ده-ن-ش
صداش روی مخم بود.!
┄•┄•┄•💧🩵•┄•┄•┄
دیدگاه ها (۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_48ماشینو روشن کردم پامو گذاش...

لبخند قاتلپارت⁴⁴ویو جونگ‌کوکبارون آروم روی شیشه ماشین می‌خور...

مافیای من

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

Iove and the moonPart 42ماشین در سکوت حرکت می‌کرد. صدای آرام...

کپشنننننننننن🛐🛐🛐دوردونه سکسی🤤🔞پارت اول از دروازه بزرگ آهنی ب...

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁴ویو میکا_____ماشین از...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۳صدای قدم‌های نگهبان‌ها در راهرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط