پدر شهیدی می گفت:

پدر شهیدی می گفت:

بهش گفتم : " پسرم ؛

تو به اندازه کافی جبهه رفتی ، دیگه نرو ؛
بزار اونایی برن که نرفته اند .. "

چیزی نگفت و یه گوشه ساکت نشست ...

صبح که خواستم نماز بخونم اومد جانمازم رو جمع کرد ، بهم گفت : " پدر جان !

شما به اندازه کافی نماز خوندی بذارین کمی هم بی نماز ها ، نماز بخونن .. "

خیلی زیبا منو قانع کرد و دیگه حرفی برای گفتن نداشتم .. ..


سلامتی همه پدران شهدا صلوات..

#اللهم-صل-علی-محمد-وال-محمد-وعجل-فرجهم
#شهدا
#فکر-نو
#پدر-شهید
دیدگاه ها (۳)

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۹ : «کسی که نباید دوستش می‌داشتم»کلاس کا...

سناریو تهیونگ

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» ژانر: خانوادگی، احساسی، حم...

بهش گفتم :" پسرم ؛ تو به اندازه کافی جبهه رفتی ، دیگه نرو ؛ ...

‌بهش گفتم :" پسرم ؛ تو به اندازه کافے جبهه رفتے ، دیگه نرو ؛...

بهش گفتم :" پسرم ؛ تو به اندازه کافی جبهه رفتی ، دیگه نرو ؛ ...

می خواست برگرده جبهه بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط