وقتی مافیا بود و......(درخواستی)
P7:
ادامه نامه:
اون حاضر بود مرا هر ثانیه بپرستد و هرگاه امر کردم مطیع شود،گوش دهد و اجرا کند،اما تنها وقتی که مطمعن است مال او هستم،واقعا مال او،هرثانیه از افکارم باید متعلق به او میبود،او این رو خواسته بود
بعضی وقتا مثل یه پسر بچه لوس میشد که مادرش رو گم کرده.یک گوشه کز میکرد و توی افکارش فرو میرفت و آخرش هم از من میخواست توی بغلم بگیرمش و میگفت بگو که مال منی
خب اون میترسید،هرچند طول کشید ولی فهمیدم که به صورت دردناکی مادرش رو در کودکی از دست داده،میترسید منم از دست بده و همین ترس دلیل مالکانه رفتار کردنش بود.
اما خیلی طول نکشید که جنون زده شد ،از ترس به خودش میپیچید و بعضی وقت ها هم توهم میزد که نیستم یا دارم بهش خیانت میکنم،درصورتی که از وقتی که به این عمارت اومدم حتی یکبار
هم پامو ازش بیرون نزاشتم.
ترسش تبدیل به بیهودگی توی وجودش و بعد هم تبدیل به خشم شد.
دست بلندکرد،کمربند کشید،منع کرد.
یه روز غذا باب میلش نبود،فقط یکم شور شده بود،ولب اون از عصبانیت انتهای دسته قاشق رو به بشقاب کوبید و بشقاب رو خرد کرد بعدم اون خرده هارو توی غذام ریخت
لینو:بخور،میتونی بخوریش ؟(با حرص)
تونستن یا نتونستن مسئله نبود،بعد از چند دقیقه این بحث باید شد و....خوردمش
لینو دیگه هیچ کنترلی روی خشم و توهم هایی که از ترسش منشأ میگرفت نداشت.بی دلیل صداشو بلند میکرد و کتک میزد اما در تمام این لحظات با صدای لطیفی تکرار میکرد که تو مال منی
هیچ کاری نکردم و نمیکنم،گاها حتی از دستشویی رفتن هم میترسم ،میترسم گم بشم و هرچقدر داد بزنم لینو میتونه پیدام کنه.عماذتس زیادی شلوغ و بزرگه،پس منتظرش میمونم تا بهش بگم کجا میرم.......
دوستون دارم کیم لارا ✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونحین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
ادامه نامه:
اون حاضر بود مرا هر ثانیه بپرستد و هرگاه امر کردم مطیع شود،گوش دهد و اجرا کند،اما تنها وقتی که مطمعن است مال او هستم،واقعا مال او،هرثانیه از افکارم باید متعلق به او میبود،او این رو خواسته بود
بعضی وقتا مثل یه پسر بچه لوس میشد که مادرش رو گم کرده.یک گوشه کز میکرد و توی افکارش فرو میرفت و آخرش هم از من میخواست توی بغلم بگیرمش و میگفت بگو که مال منی
خب اون میترسید،هرچند طول کشید ولی فهمیدم که به صورت دردناکی مادرش رو در کودکی از دست داده،میترسید منم از دست بده و همین ترس دلیل مالکانه رفتار کردنش بود.
اما خیلی طول نکشید که جنون زده شد ،از ترس به خودش میپیچید و بعضی وقت ها هم توهم میزد که نیستم یا دارم بهش خیانت میکنم،درصورتی که از وقتی که به این عمارت اومدم حتی یکبار
هم پامو ازش بیرون نزاشتم.
ترسش تبدیل به بیهودگی توی وجودش و بعد هم تبدیل به خشم شد.
دست بلندکرد،کمربند کشید،منع کرد.
یه روز غذا باب میلش نبود،فقط یکم شور شده بود،ولب اون از عصبانیت انتهای دسته قاشق رو به بشقاب کوبید و بشقاب رو خرد کرد بعدم اون خرده هارو توی غذام ریخت
لینو:بخور،میتونی بخوریش ؟(با حرص)
تونستن یا نتونستن مسئله نبود،بعد از چند دقیقه این بحث باید شد و....خوردمش
لینو دیگه هیچ کنترلی روی خشم و توهم هایی که از ترسش منشأ میگرفت نداشت.بی دلیل صداشو بلند میکرد و کتک میزد اما در تمام این لحظات با صدای لطیفی تکرار میکرد که تو مال منی
هیچ کاری نکردم و نمیکنم،گاها حتی از دستشویی رفتن هم میترسم ،میترسم گم بشم و هرچقدر داد بزنم لینو میتونه پیدام کنه.عماذتس زیادی شلوغ و بزرگه،پس منتظرش میمونم تا بهش بگم کجا میرم.......
دوستون دارم کیم لارا ✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونحین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
- ۳۴.۹k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط