این قسمت گاو یوکوهاما (سناریو طنز دازای و چویا)
لوکیشن: یکی از کوچههای خلوت و تاریک یوکوهاما، بعد از یه مأموریت مشترک و سهمگین.
وضعیت: چویا خسته و عصبی، دازای طبق معمول رو مخ و سرزندهتر از همیشه.
چویا در حالی که نفسنفس میزد و کت سیاهش رو روی شونهاش صاف میکرد، با داد گفت:
— «دِ آخه درازِ بیخاصیت! تو که وسط مبارزه غیبت میزنه و جکوجونورای مافیا رو میندازی گردن من، حداقل اون دهن گشادت رو ببند! کل هیکلم خونی و داغونه، اونوقت تو داری با گوشیت ور میری؟»
دازای بدون اینکه سرش رو از گوشی بیاره بالا، با اون لحن کشدار و حرصدرآرش گفت:
— «چویاااا... چقدر غر میزنی! اصلاً میدونی داشتم چیکار میکردم؟ داشتم توی یه آپلودسنتر ناشناس برات یه اکانت میساختم.»
چویا وایساد. چشماش از عصبانیت گرد شد:
— «اکانت؟ برای چی؟»
دازای با یه لبخند ژکوند و خیلی جدی نگاهش کرد:
— «آخه فایلهای با حجم بالا رو که نمیشه همینطوری فرستاد. باید یه جا آپلود بشن!»
چویا کلاهش رو فشرد روی سرش و با عصبانیت گفت:
— «چه ربطی به من داره آخه مرتیکه اسکل؟»
دازای آهی از ته دل کشید، دستاش رو باز کرد و گفت:
— «آخه شنیدم تو بزرگترین گاو یوکوهامایی! گفتم حتماً حجمت زیاده، توی تلگرام جا نمیشی، باید لینک دانلودت رو بذارم!»
چویا برای یه ثانیه قفل کرد. بعد کلاهش رو پرت کرد زمین و داد زد:
— «منظورت چیه؟ من کجام گاوِ آخه؟!»
دازای گوشیش رو گرفت جلوی چشمای چویا. صفحهی سرچ گوگل بالا بود و دازای تایپ کرده بود: «چگونه یک گاوِ مینیاتوریِ عصبی را در خانه نگهداری کنیم؟»
دازای با قیافهی مظلوم گفت:
— «ببین، گوگل هم میگه اگه قدت زیر یک و هفتاده و مدام جفتک میندازی و چشمات هم موقع عصبانیت سرخ میشه، قطعاً گاوِ مینیاتوری هستی! تازه اینجا نوشته باید بهت یونجهی مرغوبِ فرانسوی بدیم که آروم بگیری!»
چویا که از شدت خشم داشت منفجر میشد و هاله سرخرنگ جاذبه دورش جرقه میزد، فریاد زد:
— «دااااااازاااااای! به ارواح خاک نداشتهات قسم امشب حلواتو خیرات میکنم!»
چویا با تمام قدرت پرید که با لگد بزنه تو صورت دازای، اما دازای دقیقاً همون لحظه خودش رو انداخت زمین و داد زد:
— «وااای! گاوِ وحشی حمله کرد! کمک! آژانس کارآگاهی کجاست که این حیوونِ آسیبدیده رو قرنطینه کنه؟!»
چویا با لگد خورد به دیوار بتنی و دیوار پودر شد. برگشت که دازای رو تیکه تیکه کنه، اما دید دازای رفته بالای یه سطل آشغال بزرگ و داره با گوشیش از چویا فیلم میگیره و میگه:
— «بله بینندگان عزیز، هماکنون شاهد مستند حیات وحش یوکوهاما هستید. این موجودِ کوتوله، تهاجمیترین نوعِ گاو در ژاپنه که به جای ماااء ماااء کردن، فحشهای ناموسی میده...»
چویا با چشمای خونبار دوید سمت سطل آشغال:
— «تکون نخور پدرسگگگگ! الان جوری لِهت میکنم که ابعادِ بدنت با اتم یکی بشه!»
دازای در حالی که با خندههای رو مخش فرار میکرد، داد میزد:
— «آفرین چویا! بدو! بدو که اینطوری شیرت چربتر میشه!»
و اینگونه بود که نصف محلهی یوکوهاما تا خودِ صبح بهخاطر تعقیب و گریز یه گاوِ مینیاتوریِ جاذبهدار و یه درازِ مومیاییشده با خاک یکسان شد.
اوتاکو های عزیز امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید🤍🪻
وضعیت: چویا خسته و عصبی، دازای طبق معمول رو مخ و سرزندهتر از همیشه.
چویا در حالی که نفسنفس میزد و کت سیاهش رو روی شونهاش صاف میکرد، با داد گفت:
— «دِ آخه درازِ بیخاصیت! تو که وسط مبارزه غیبت میزنه و جکوجونورای مافیا رو میندازی گردن من، حداقل اون دهن گشادت رو ببند! کل هیکلم خونی و داغونه، اونوقت تو داری با گوشیت ور میری؟»
دازای بدون اینکه سرش رو از گوشی بیاره بالا، با اون لحن کشدار و حرصدرآرش گفت:
— «چویاااا... چقدر غر میزنی! اصلاً میدونی داشتم چیکار میکردم؟ داشتم توی یه آپلودسنتر ناشناس برات یه اکانت میساختم.»
چویا وایساد. چشماش از عصبانیت گرد شد:
— «اکانت؟ برای چی؟»
دازای با یه لبخند ژکوند و خیلی جدی نگاهش کرد:
— «آخه فایلهای با حجم بالا رو که نمیشه همینطوری فرستاد. باید یه جا آپلود بشن!»
چویا کلاهش رو فشرد روی سرش و با عصبانیت گفت:
— «چه ربطی به من داره آخه مرتیکه اسکل؟»
دازای آهی از ته دل کشید، دستاش رو باز کرد و گفت:
— «آخه شنیدم تو بزرگترین گاو یوکوهامایی! گفتم حتماً حجمت زیاده، توی تلگرام جا نمیشی، باید لینک دانلودت رو بذارم!»
چویا برای یه ثانیه قفل کرد. بعد کلاهش رو پرت کرد زمین و داد زد:
— «منظورت چیه؟ من کجام گاوِ آخه؟!»
دازای گوشیش رو گرفت جلوی چشمای چویا. صفحهی سرچ گوگل بالا بود و دازای تایپ کرده بود: «چگونه یک گاوِ مینیاتوریِ عصبی را در خانه نگهداری کنیم؟»
دازای با قیافهی مظلوم گفت:
— «ببین، گوگل هم میگه اگه قدت زیر یک و هفتاده و مدام جفتک میندازی و چشمات هم موقع عصبانیت سرخ میشه، قطعاً گاوِ مینیاتوری هستی! تازه اینجا نوشته باید بهت یونجهی مرغوبِ فرانسوی بدیم که آروم بگیری!»
چویا که از شدت خشم داشت منفجر میشد و هاله سرخرنگ جاذبه دورش جرقه میزد، فریاد زد:
— «دااااااازاااااای! به ارواح خاک نداشتهات قسم امشب حلواتو خیرات میکنم!»
چویا با تمام قدرت پرید که با لگد بزنه تو صورت دازای، اما دازای دقیقاً همون لحظه خودش رو انداخت زمین و داد زد:
— «وااای! گاوِ وحشی حمله کرد! کمک! آژانس کارآگاهی کجاست که این حیوونِ آسیبدیده رو قرنطینه کنه؟!»
چویا با لگد خورد به دیوار بتنی و دیوار پودر شد. برگشت که دازای رو تیکه تیکه کنه، اما دید دازای رفته بالای یه سطل آشغال بزرگ و داره با گوشیش از چویا فیلم میگیره و میگه:
— «بله بینندگان عزیز، هماکنون شاهد مستند حیات وحش یوکوهاما هستید. این موجودِ کوتوله، تهاجمیترین نوعِ گاو در ژاپنه که به جای ماااء ماااء کردن، فحشهای ناموسی میده...»
چویا با چشمای خونبار دوید سمت سطل آشغال:
— «تکون نخور پدرسگگگگ! الان جوری لِهت میکنم که ابعادِ بدنت با اتم یکی بشه!»
دازای در حالی که با خندههای رو مخش فرار میکرد، داد میزد:
— «آفرین چویا! بدو! بدو که اینطوری شیرت چربتر میشه!»
و اینگونه بود که نصف محلهی یوکوهاما تا خودِ صبح بهخاطر تعقیب و گریز یه گاوِ مینیاتوریِ جاذبهدار و یه درازِ مومیاییشده با خاک یکسان شد.
اوتاکو های عزیز امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید🤍🪻
- ۹۴
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط