دیدی که با من او دم رفتن صفا نکرد

دیدی که با من او دم رفتن صفا نکرد
حداقل به حال بدم اعتنا نکرد

#با_عشق_زنده_ام که از او یادگار ماند
#عشقی_که_هیچگاه دلم را رها نکرد

با #موج_گیسوان تو #دریا_فرو_نشست
#دریا که با تلاطم خود کم شنا نکرد

پیرم ولی به #سوگ_جوانی نشسته ام
آن روزگار رفته که با من وفا نکرد

در این چمن چه آفتی افتاده کز بلا
یک غنچه نیز خنده دندان نما نکرد

گویی که مرده است برایم زمان حال
آینده ای به روی من آغوش وانکرد

شعری جواب شعر #بشیری نگفت او
یک بار حق مطلب ما را ادا نکرد

استاد #سیدمصطفی_بشیری_ساوجی
#گنجینه_علوی_ساوجی
@srazsaveh
#فرهنگ_و_ادب #ادبیات #شعر #شعر_فارسی #غزل #شف4084
دیدگاه ها (۱)

جرمی ندارم بیش از این کز #جان_وفادارم تراور قصد آزارم کنی هر...

بی زره رفت به میدان که بگوید حسن استترسی از تیر ندارد زره اش...

شوری نه‌چنان گرفت ما راکز دست توان گرفت ما راما هیچ گرفته‌ای...

صد هزاران آفرین #جان_آفرین_پاک راکافرید از آب و گل سروی چو ت...

سپهر بایگان پیرم و گاهی دلم #یاد_جوانی می کندبلبل شوقم #هوای...

ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یاربشارتیست ز عمر عزیز #روی_نگارز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط