پارت 24 فیک اجبار
پارت ۲4
♒فیک اجبار♒
کوک
دستم لای موهاش کشیدم و کشوندمش تو بغلم تند نفس زدنش بهترین حس دنیارو بهم میداد .............
ولی فردا باید قانونای جدیدی بزاریم خوشم نمیاد مثه دخترای هرزه همه جا پلاس باشه باید بفهمه دنیا دسته کیه .......
صب
لونا:
با دردی خفیفی که تو شکمم حس کردم از خواب بلند شدم جونگ کوک رو دیدم که داره کراواتشو میبنده تا بره شرکت خجالت زده بهش نگاه کردم:
جانگکوک من.....
فراموشش کن امروز واسه ناهار میام خونه باید باهم حرف بزنیم.....
باشه..فقط....
لونا گفتم فراموشش کن ....
چشم.......
▪▪▪▪▪▪
کتش رو تنش کردو از اتاق رفت بیرون اروم اروم سعی کردم بلند شمو خودمو به میز صبونه برسونم شکم دردم یکم زیاد شده بود واسه همین رفتم بالا و دراز کشیدم........
۳ساعت بعد:
لونا:
با صدای خدمتکار که گفت اقا خوش اومدین متوجه شدم جونگ کوک رسیده بلند شدم که برم بیرون ولی خودش اومد تو و روبه روم نشست.......
کوک:
خب باید درمورد یه موضوعی باهم حرف بزنیم خانم کوچولو....
اووم خب چیه...
از این به بعد تو این خونه قانون داریم و اگه جنابالی رعایت نکنی واست بد تموم میشه....
چه قانونایی؟؟؟؟
اول اینکه جنابالی حق نداری بدون اجازه من پاتو از خونه بیرون بزاری.....
(زمزمه وار میگی:خو قبلا هم نداشتم:|
چیزی گفت لونا؟؟؟؟؟؟؟؟؟(ابروهاشو کج میکنه)
نه نه گفتم چشم...
خوبه... دوم اینکه لباساتو خودم واست میگیرم جنابالی...
چی؟؟؟؟مگه میشه تو به لباسام چیکار داری
کسی به شما نگفت حق انتخاب داری گفت؟؟؟؟؟
اوففففففف
داشتم میگفتم گفتم حق نداری لباساتو خودت انتخاب کنی و سوم اینکه اگه بهت اجازه بدم بری بیرون قبل ساعت ۱۰باید خونه باشی....
هه چرا اونوقت باید اینا رو رعایت کنم؟؟؟؟؟
خب خب اینا تنبیه های کار دیشبته
چی؟؟؟؟؟ولی من که تنبیه شدم دیشب زیرت جون دادم بس نبود؟؟؟؟؟؟
اها... پس میخوای اونجوری جبران کنی واسم؟؟؟؟باشه پس...
نه...همشو رعایت میکنم عشقم هر چی تو بگی(لبخند کیوتی میزنی که ترستو مخفی کنی😐🙃)
خوبه بیا بریم ناهار بخوریم .........
#Milla
دوشتون دالم لاوا•-•
#FICEJBAR
♒فیک اجبار♒
کوک
دستم لای موهاش کشیدم و کشوندمش تو بغلم تند نفس زدنش بهترین حس دنیارو بهم میداد .............
ولی فردا باید قانونای جدیدی بزاریم خوشم نمیاد مثه دخترای هرزه همه جا پلاس باشه باید بفهمه دنیا دسته کیه .......
صب
لونا:
با دردی خفیفی که تو شکمم حس کردم از خواب بلند شدم جونگ کوک رو دیدم که داره کراواتشو میبنده تا بره شرکت خجالت زده بهش نگاه کردم:
جانگکوک من.....
فراموشش کن امروز واسه ناهار میام خونه باید باهم حرف بزنیم.....
باشه..فقط....
لونا گفتم فراموشش کن ....
چشم.......
▪▪▪▪▪▪
کتش رو تنش کردو از اتاق رفت بیرون اروم اروم سعی کردم بلند شمو خودمو به میز صبونه برسونم شکم دردم یکم زیاد شده بود واسه همین رفتم بالا و دراز کشیدم........
۳ساعت بعد:
لونا:
با صدای خدمتکار که گفت اقا خوش اومدین متوجه شدم جونگ کوک رسیده بلند شدم که برم بیرون ولی خودش اومد تو و روبه روم نشست.......
کوک:
خب باید درمورد یه موضوعی باهم حرف بزنیم خانم کوچولو....
اووم خب چیه...
از این به بعد تو این خونه قانون داریم و اگه جنابالی رعایت نکنی واست بد تموم میشه....
چه قانونایی؟؟؟؟
اول اینکه جنابالی حق نداری بدون اجازه من پاتو از خونه بیرون بزاری.....
(زمزمه وار میگی:خو قبلا هم نداشتم:|
چیزی گفت لونا؟؟؟؟؟؟؟؟؟(ابروهاشو کج میکنه)
نه نه گفتم چشم...
خوبه... دوم اینکه لباساتو خودم واست میگیرم جنابالی...
چی؟؟؟؟مگه میشه تو به لباسام چیکار داری
کسی به شما نگفت حق انتخاب داری گفت؟؟؟؟؟
اوففففففف
داشتم میگفتم گفتم حق نداری لباساتو خودت انتخاب کنی و سوم اینکه اگه بهت اجازه بدم بری بیرون قبل ساعت ۱۰باید خونه باشی....
هه چرا اونوقت باید اینا رو رعایت کنم؟؟؟؟؟
خب خب اینا تنبیه های کار دیشبته
چی؟؟؟؟؟ولی من که تنبیه شدم دیشب زیرت جون دادم بس نبود؟؟؟؟؟؟
اها... پس میخوای اونجوری جبران کنی واسم؟؟؟؟باشه پس...
نه...همشو رعایت میکنم عشقم هر چی تو بگی(لبخند کیوتی میزنی که ترستو مخفی کنی😐🙃)
خوبه بیا بریم ناهار بخوریم .........
#Milla
دوشتون دالم لاوا•-•
#FICEJBAR
۴۲.۴k
۱۴ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۷)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.