رمان تاجی از سوءتفاهم

پارت 1 : ازدواجی بدون عشق
قصر در آن شب غرق نور بود.
صد ها شمع در تالار بزرگ میسوختند و صدای موسیقی آرام در میان ستون های مرمری می‌پیچید.
در انتهای تالار، دختری با موهای طلایی و چشمان آبی ایستاده بود.
الیانا.
امشب عروس پادشاه بود.
در کنار او مردی با موهای مشکی و چشمان بنفش ایستاده بود؛ مردی که از امروز همسر او محسوب می‌شد.
کارل.
پادشاه جوان سرزمین.
الیانا از کودکی می‌دانست که روزی ممکن است با کارل ازدواج کند اما هرگز تصور نمی‌کرد که این ازدواج این قدر عجیب باشد.
کارل در تمام مراسم آرام و ساکت بود.
وقتی مراسم تموم شد، الیانا بالاخره پرسید :
_ «اعليحضرت.... از این ازدواج راضی هستید؟»
کارل چند لحظه به او نگاه کرد.
_ «من به این ازدواج احترام میگذارم.»
الیانا لبخند کوچکی زد.
اما چیزی در جوابش کم بود.
عشق.
دو ماه گذشت.
الیانا کم‌کم به زندگی در قصر عادت کرده بود.
کارل هم همیشه با او محترمانه رفتار می‌کرد، اما فاصله ی نامرئی بین‌شان وجود داشت.
تا اینکه یک روز....
قصر برای یک مهمانی بزرگ آماده شد.
مهمانان از کشور های مختلف آمده بودند.
الیانا وارد تالار شد.
اما همان لحظه متوجه شد که کارل دیگر به موسیقی و مهمانان توجهی ندارد.
او به زنی خیره شده بود که تازه وارد تالار شده بود.
زنی با موها و چشمان نقره ای.
مارینا.
الیانا صدای پچ‌پچ چند مهمان را شنید:
_«مارینا بعد از چند سال برگشته...»
_ «همان دختری که گفته می‌شد پادشاه زمانی دوستش داشته؟»
قلب الیانا فرو ریخت.
کارل از جای خود بلند شد.
مارینا به طرفش آمد.
آن دو مقابل یکدیگر ایستادند.
کارل آرام گفت:
_ «بالاخره برگشتی.»
مارینا لبخند زد.
الیانا از دور به آنها نگاه می‌کرد.
میخواست جلو برود.
میخواست از کارل درباره ی مارینا سوال کند.
اما درست همان لحظه، مارینا چیزی در گوش کارل گفت.
کارل به همراه او از تالار خارج شد.
الینا سر جایش خشک شد.
آن شب وقتی کارل برگشت، الیانا منتظرش بود.
_ «کارل.... میتونم درباره ی مارینا باهات صحبت کنم؟»
کارل مکث کرد.
_ «الان نه.»
همین دو کلمه کافی بود تا قلب الیانا بشکند.
الیانا چیزی نگفت.
از آن شب به بعد، دیگر نتوانست به کارل اعتماد کند.
ادامه دارد....
اگه ادامش رو میخوای با لایک و کامنت ازمون حمایت کن❤️
دیدگاه ها (۱)

👑 پارت نهم | جشن نامزدیشب جشن فرا رسید.قصر از همیشه باشکوه‌ت...

جنگل نفرین شده پارت ۲۸

بعضی شب‌ها آدم فقط دلش می‌خواهد کسی بیاید و بدون پرسیدن هیچ ...

شاهزاده» فصل اول: دختر گمشده... در دل جنگلی سرسبز و دورافتاد...

پارت ۳۱ — «فرمانی که نام یورا را داشت»یورا چند ثانیه به یونگ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 16چند روز گذشت و روز عروسی نزدیک‌تر ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

🙂 پوستر جدید انیمه‌ی درام و عاشقانه‌ی «Bride of the Barrier ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۶: گفت‌وگوی پادشاه با خانواده‌ی سوآپادشاه...

𝖕𝖆𝖗𝖙7دود، مثل ماری خاکستری، در راهروها می‌خزید. مارال با پدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط