به جز پرچم چیزهای دیگری هم بود که باید همراهت میکردند. ان

به جز پرچم چیزهای دیگری هم بود که باید همراهت میکردند. انگشتری که به مهدیه سفارش داده بودی و شال عزایت. همان شالی که هیچوقت اجازه نمیدادی شسته شود. به مادرت می گفتی« نشور. مگه کسی شال عزا رو میشوره؟ آیت الله مرعشی نجفی نزدیک چهل سال شال عزاش رو نشست» شالت هدیه مهدیه بود. هفت هشت سال، تمام ایام محرم و فاطمیه و عزاداریها همراهت بود. یک شال مشکی نخی بلند. آنقدر بلند که تا روی زانوهایت میرسید. و همیشه یک دور، دور گردنت میپیچیدی. چقدر دوستاش داشتی. هر وقت همراه پدرت هیئت میرفتی شال را دور کمرت میبستی. با همان شال دیگ نذری را بلند کرده بودی و شالت چرب شده بود. باز هم اجازه ندادی شسته شود. قبل از رفتنت شال را جاگذاشته بودی و همراه خودت نبرده بودی. قبل از محرم با مادرت تماس گرفتی و گفتی« مامان شال عزام رو احتیاج دارم. هرجا هیئت رفتی، شالم رو ببر و اشکات رو با اون پاک کن» مگر میشد تو برای کاری به مادرت سفارش کنی و نه بگوید؟ اما سربهسرت میگذاشت و میگفت« مردونه است. اصلاً بو میده. نمیبرم» تو التماس میکردی که « حتماً چیذر برو» چون میدانستی به خاطر دوری مسیر، فقط سالی یکبار به چیذر میرود. گفتی« هرروز برو چیذر و شال عزای منم ببر»
کتاب یک روز پس از حیرانی😍
خاطرات شهید دهقان امیری🌸
دیدگاه ها (۱۵)

"آرزوی یه کوچولو که حاصل عشقمون باشه....اما با رضایت شما بان...

ابلیس

˼ یک عاشقانه کوتاه┆🌱' 📖 ˹ - رو چمنای بارون خورده‌ی پارك لا...

وقتی توی مهمونی پریود میشی...[p1]

گناهکار pat 33:

پارت یازدهمدوست‌پسر‌قراردادیکوک:مجبور میشم یه جور دیگه بهت ب...

#درخواستی Part: ....آخراز خونه زدی بیرون ....گوشیت رو از تو ...

پارت 6

رمان کوکی پارت۳

وقتی افسرده بودی (چند پارتی )( #درخواستی) part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط