این حرف را فقط به تو میشود گفت ... تو میفهمی
این حرف را فقط به تو میشود گفت ... تو میفهمی
شعرها را بخوان ( شعرهای من نه ... شعرهای بقیه را )
شعر هاشان پر است از قهوه ی تلخ و فال و سرنوشت و تنهایی و از این قبیل
قهوه شعر من اما فرق دارد ... من از قهوه شیرین مینویسم
از همانهایی که آن زمانها وقتی جوانی میمرد در عزاداریها میخوردی
... حالا که شربت میدهند تویِ لیوانِ یک بار مصرف (می بینی ؟ فاتحه ی بی الحمد خوانده شده به سنت ها)
به تو میشود گفت
من ... جوان مرده ام ... خیلی جوان
میمیری وقتی دلخوشی نداشته باشی ... آرزو نداشته باشی
وقتی یک روز از خوابِ دیازپام زده ات بلند میشوی و دنیا را تار میبینی
وقتی رویاها چهار خانه میشوند ... انگار زندگی را از پشتِ پنجره میبینی
میمیری وقتی نیکوتین میشود صبحانه و ناهار و شامت ... بیا تو هم بکش ... تو میفهمی
بعد تشخیص پزشکی مینویسند تحلیل رفتگی عضلات و برایت ویتامین تجویز میکنند و آرام بخش
به جایِ آفتاب ... به جایِ آبیِ آسمان ... به جایِ کمی آغوش باز ...به جایِ صحبت از پرنده
قهوههایِ شعر من شیرین و شیرین تر میشوند
تازگیها کشف کردم مثل من زیاد هستند آنهایی که شکر را چاشنی قهوه شعرشان میکنند و از روشنی جایی که نشسته اند ظلمات را میبینند
تو میفهمی ... ما دیوانه نیستیم ... ما فقط جوان مرده ایم....
شعرها را بخوان ( شعرهای من نه ... شعرهای بقیه را )
شعر هاشان پر است از قهوه ی تلخ و فال و سرنوشت و تنهایی و از این قبیل
قهوه شعر من اما فرق دارد ... من از قهوه شیرین مینویسم
از همانهایی که آن زمانها وقتی جوانی میمرد در عزاداریها میخوردی
... حالا که شربت میدهند تویِ لیوانِ یک بار مصرف (می بینی ؟ فاتحه ی بی الحمد خوانده شده به سنت ها)
به تو میشود گفت
من ... جوان مرده ام ... خیلی جوان
میمیری وقتی دلخوشی نداشته باشی ... آرزو نداشته باشی
وقتی یک روز از خوابِ دیازپام زده ات بلند میشوی و دنیا را تار میبینی
وقتی رویاها چهار خانه میشوند ... انگار زندگی را از پشتِ پنجره میبینی
میمیری وقتی نیکوتین میشود صبحانه و ناهار و شامت ... بیا تو هم بکش ... تو میفهمی
بعد تشخیص پزشکی مینویسند تحلیل رفتگی عضلات و برایت ویتامین تجویز میکنند و آرام بخش
به جایِ آفتاب ... به جایِ آبیِ آسمان ... به جایِ کمی آغوش باز ...به جایِ صحبت از پرنده
قهوههایِ شعر من شیرین و شیرین تر میشوند
تازگیها کشف کردم مثل من زیاد هستند آنهایی که شکر را چاشنی قهوه شعرشان میکنند و از روشنی جایی که نشسته اند ظلمات را میبینند
تو میفهمی ... ما دیوانه نیستیم ... ما فقط جوان مرده ایم....
- ۱.۹k
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط