با توجهی که ایشان نسبت به وجه بینالمللی کارشان داشتند ظا
با توجهی که ایشان نسبت به وجه بینالمللی کارشان داشتند ظاهرا خارج از ایران هم شناخته شده بودند. به این واسطه شما هم دیداری با سید حسن نصرالله داشتید. درباره این دیدار بفرمایید.
همسر شهید: بله. ما رفتیم بیروت و با تمام محدودیتهای امنیتی جایی را قرار گذاشتند و ایشان آمدند دیدن ما. گفتند من به تبعیت از رهبر انقلاب خودم میآیم به دیدن خانواده شهید. ایشان خیلی با عظمت و بزرگی از حاج حسن یاد میکردند. برای خانواده ما هم غیر قابل باور بود که سید حسن نصرالله کجا، ما کجا! اما خب با تعریفهایی که ایشان کردند ...
یعنی وقتی شما میرفتید لبنان نمیدانستید چنین قراری هست؟
همسر شهید: چرا گفته بودند و دعوت کرده بودند. بعد از شهادت حاج حسن فقط با یک پرواز ویژه از لبنان، برخی از مسئولین حزبالله آمدند اینجا برای تسلیت گفتن به خانواده. قبل از چهلم آمدند. آن موقع من از کسانی که مسئول این گروه بودند درخواست دیدار کردم. حاج حسن عاشق سید حسن بود و البته دائما هم دیدار داشتند. طوری که سید حسن شخصیت ایشان را کاملا میشناخت. به هر حال مقدمات دیدار را آماده کردند تا عید 91 و ترتیبی دادند تا ما برویم لبنان و ایشان را ببینیم.
آن جلسه چطور برگزار شد؟
دختر شهید: در لبنان بعد از چند بار جابهجایی که انجام دادند ما را داخل یک ساختمان بردند و بعد از مدتی خود سید حسن نصرالله تشریف آوردند و با زبان فارسی با ما صحبت کردند. ایشان بسیار نورانی بودند و ما بعد از حضرت آقا چنین روحانیت و عظمتی را در چهره کسی ندیده بودیم. گفتند من خیلی به ایشان ارادت داشتم و اگر ما در جنگ 33 روزه موفق شدیم به کمک موشکهای ساخته شده توسط ایشان بود. از صلابت و همتشان خیلی صحبت میکردند.
خیلی به ما تاکید میکردند که قدر رهبری را بدانید و میگفتند هر صحبت آقا که پخش میشود همان موقع گوش میدهیم و یادداشت میکنیم و عمل میکنیم. ایشان میگفتند عجیب است که در ایران بعضیها به صحبتهای آقا توجه نمیکنند. حتی در ابتدای صحبت، مهمترین ویژگی پدرم را ولایتپذیری گفته بودند.
مهمترین ویژگی حاج آقا این بود که گوش به فرمان رهبری بودند و اگر بعضی وقتها میل و نظر خودشان چیز دیگری بود اما باز به نظر آقا توجه میکردند. جناب سید حسن گفتند در حزب الله حرفهای آقا مثل گوهر میماند و سعی میکنیم به آن خیلی توجه و تکیه کنیم. حاج آقا ضربه سختی به اسرائیل زد و ما باید سعی کنیم کاری نکنیم که فقدان این افراد حس شود و اسرائیل را خوشحال کند.
این پرچم حرم اباعبدالله هم ظاهرا ایشان هدیه دادهاند...
دختر شهید: بله. سید حسن از تکتک ما دلجویی کردند و گفتند من میخواهم بهترین چیزی که دارم به شما هدیه بدهم و دیدم با ارزشترین چیزی که دارم پرچم امام حسین (ع) است که اخیرا برای من از گنبد حضرت اباعبدالله آوردهاند و من این پرچم را به شما هدیه میدهم. ما هم این پرچم را قاب کردیم و گذاشتیم در این اتاق که حالت حسینیه دارد و هر هفته اینجا مراسم داریم. حالا واقعا خود ما همه تکیه گاهمان همین پرچم است.
پس شهید طهرانی مقدم در رابطه با حوزه کاری خودش رابطهٔ قوی با حزب الله لبنان داشت.
همسر شهید: بله سید حسن نصرالله میگفتند هر زن شیعهای که با امنیت در خیابانهای لبنان قدم میزند مدیون حاج حسن و به برکت امثال حاج حسن طهرانیهاست.
شما از ارتباط شهید طهرانی مقدم با حزبالله اطلاع داشتید؟
دختر شهید: قبل از شهادت پدرم به دعوت شهید عماد مغنیه که معروف به حاج رضوان بود به لبنان رفتیم. من 13 – 14 سالم بود. فکر نمیکردیم ایشان نفر دوم حزبالله باشند. مثل یک محافظ دنبال ما بودند و جاهای مختلف لبنان را نشانمان میدادند. ارتباط خیلی خوبی با پدرم داشتند. پدرم هم چیزی به ما نگفتند، که ایشان کی هست و چه مسئولیتی دارد.
بعد از اینکه عماد مغنیه شهید شد به ما گفتند که ایشان همان کسی بود که در لبنان مهمانش بودیم. اتفاقا بعد از دیدار با سید حسن رفتیم منزل خانواده شهید عماد مغنیه و یک دیدار خیلی خوب و صمیمانه با آنها داشتیم با وجود اینکه به خاطر اختلاف زبان خیلی نمیتوانستیم ارتباط برقرار کنیم اما جالب بود که روحیات و اهداف مشترکی داشتیم.
یعنی در مورد فعالیتهایشان خیلی در منزل صحبت نمیکردند؟
دختر شهید: بچه که بودم میگفتم بابا همه را تلویزیون نشان میدهد اما چرا شما را نشان نمیدهد. چرا نه خودت هستی که ما به دوستانمان نشانت دهیم نه در تلویزیون هستی. اما هیچ وقت به ما نمیگفت که این کارها که تلویزیون نشان میدهد کار ماست تنها چیزی که این اواخر که بزرگتر هم شده بودیم گفتند این بود که ما کاری داریم میکنیم که امیدواریم به واسطه آن مقدمات ظهور فراهم شود، وقتی حضرت بقیه الله تشریف بیاورند شاید از این ابز
همسر شهید: بله. ما رفتیم بیروت و با تمام محدودیتهای امنیتی جایی را قرار گذاشتند و ایشان آمدند دیدن ما. گفتند من به تبعیت از رهبر انقلاب خودم میآیم به دیدن خانواده شهید. ایشان خیلی با عظمت و بزرگی از حاج حسن یاد میکردند. برای خانواده ما هم غیر قابل باور بود که سید حسن نصرالله کجا، ما کجا! اما خب با تعریفهایی که ایشان کردند ...
یعنی وقتی شما میرفتید لبنان نمیدانستید چنین قراری هست؟
همسر شهید: چرا گفته بودند و دعوت کرده بودند. بعد از شهادت حاج حسن فقط با یک پرواز ویژه از لبنان، برخی از مسئولین حزبالله آمدند اینجا برای تسلیت گفتن به خانواده. قبل از چهلم آمدند. آن موقع من از کسانی که مسئول این گروه بودند درخواست دیدار کردم. حاج حسن عاشق سید حسن بود و البته دائما هم دیدار داشتند. طوری که سید حسن شخصیت ایشان را کاملا میشناخت. به هر حال مقدمات دیدار را آماده کردند تا عید 91 و ترتیبی دادند تا ما برویم لبنان و ایشان را ببینیم.
آن جلسه چطور برگزار شد؟
دختر شهید: در لبنان بعد از چند بار جابهجایی که انجام دادند ما را داخل یک ساختمان بردند و بعد از مدتی خود سید حسن نصرالله تشریف آوردند و با زبان فارسی با ما صحبت کردند. ایشان بسیار نورانی بودند و ما بعد از حضرت آقا چنین روحانیت و عظمتی را در چهره کسی ندیده بودیم. گفتند من خیلی به ایشان ارادت داشتم و اگر ما در جنگ 33 روزه موفق شدیم به کمک موشکهای ساخته شده توسط ایشان بود. از صلابت و همتشان خیلی صحبت میکردند.
خیلی به ما تاکید میکردند که قدر رهبری را بدانید و میگفتند هر صحبت آقا که پخش میشود همان موقع گوش میدهیم و یادداشت میکنیم و عمل میکنیم. ایشان میگفتند عجیب است که در ایران بعضیها به صحبتهای آقا توجه نمیکنند. حتی در ابتدای صحبت، مهمترین ویژگی پدرم را ولایتپذیری گفته بودند.
مهمترین ویژگی حاج آقا این بود که گوش به فرمان رهبری بودند و اگر بعضی وقتها میل و نظر خودشان چیز دیگری بود اما باز به نظر آقا توجه میکردند. جناب سید حسن گفتند در حزب الله حرفهای آقا مثل گوهر میماند و سعی میکنیم به آن خیلی توجه و تکیه کنیم. حاج آقا ضربه سختی به اسرائیل زد و ما باید سعی کنیم کاری نکنیم که فقدان این افراد حس شود و اسرائیل را خوشحال کند.
این پرچم حرم اباعبدالله هم ظاهرا ایشان هدیه دادهاند...
دختر شهید: بله. سید حسن از تکتک ما دلجویی کردند و گفتند من میخواهم بهترین چیزی که دارم به شما هدیه بدهم و دیدم با ارزشترین چیزی که دارم پرچم امام حسین (ع) است که اخیرا برای من از گنبد حضرت اباعبدالله آوردهاند و من این پرچم را به شما هدیه میدهم. ما هم این پرچم را قاب کردیم و گذاشتیم در این اتاق که حالت حسینیه دارد و هر هفته اینجا مراسم داریم. حالا واقعا خود ما همه تکیه گاهمان همین پرچم است.
پس شهید طهرانی مقدم در رابطه با حوزه کاری خودش رابطهٔ قوی با حزب الله لبنان داشت.
همسر شهید: بله سید حسن نصرالله میگفتند هر زن شیعهای که با امنیت در خیابانهای لبنان قدم میزند مدیون حاج حسن و به برکت امثال حاج حسن طهرانیهاست.
شما از ارتباط شهید طهرانی مقدم با حزبالله اطلاع داشتید؟
دختر شهید: قبل از شهادت پدرم به دعوت شهید عماد مغنیه که معروف به حاج رضوان بود به لبنان رفتیم. من 13 – 14 سالم بود. فکر نمیکردیم ایشان نفر دوم حزبالله باشند. مثل یک محافظ دنبال ما بودند و جاهای مختلف لبنان را نشانمان میدادند. ارتباط خیلی خوبی با پدرم داشتند. پدرم هم چیزی به ما نگفتند، که ایشان کی هست و چه مسئولیتی دارد.
بعد از اینکه عماد مغنیه شهید شد به ما گفتند که ایشان همان کسی بود که در لبنان مهمانش بودیم. اتفاقا بعد از دیدار با سید حسن رفتیم منزل خانواده شهید عماد مغنیه و یک دیدار خیلی خوب و صمیمانه با آنها داشتیم با وجود اینکه به خاطر اختلاف زبان خیلی نمیتوانستیم ارتباط برقرار کنیم اما جالب بود که روحیات و اهداف مشترکی داشتیم.
یعنی در مورد فعالیتهایشان خیلی در منزل صحبت نمیکردند؟
دختر شهید: بچه که بودم میگفتم بابا همه را تلویزیون نشان میدهد اما چرا شما را نشان نمیدهد. چرا نه خودت هستی که ما به دوستانمان نشانت دهیم نه در تلویزیون هستی. اما هیچ وقت به ما نمیگفت که این کارها که تلویزیون نشان میدهد کار ماست تنها چیزی که این اواخر که بزرگتر هم شده بودیم گفتند این بود که ما کاری داریم میکنیم که امیدواریم به واسطه آن مقدمات ظهور فراهم شود، وقتی حضرت بقیه الله تشریف بیاورند شاید از این ابز
- ۸.۹k
- ۲۷ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط