{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

•●♥ ●•:

•●♥ ●•:
استادی میگفت:
صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر میکنم که چه ک&سی آنها را باز خواهد کرد؟خودم یا مرده شور؟
دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است
به آنهائی که دوستشان دارید بی بهانه بگوئید :"دوستت دارم."
بگوئید: در این دنیای شلوغ سنجاقشان
کرده اید به دلتان.
بگوئید: گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاهتر از عمر شکوفه هاست.
بگوئید: بودن ها را قدر بدانیم، نبودن ها همین نزدیکی است...!
دیدگاه ها (۳)

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

استادي ميگفت:صبحها که دکمه هاي لباسم را مي بندمبه اين فکر مي...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

استادی میگفت :صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر...

استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر ...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم،...

استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر ...

استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,به این فکر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط