عضو افتخاری پارت ۱۲
#عضو_افتخاری
#پارت_12
از زبان *سوزی*
____________________
امروز تولد جیمینه یه کیک کوچیک گرفتیمو میخوایم یه جشن دوستانه بگیریم ولی امسال یه فرقی داره اونم اینه که منم هسم🙂
امروز جیمین لایو داره و رفته تو یکی از اتاقا که لایو بزاره
نامجون"کیک کو؟
شوگا:فک کنم پیش جیمینه
نامجون"جونکوک پاشو برو بیارش
جونکوک"عه حسش نیس سوزی تو میری ؟
تهیونگ"عه چرا به سوزی میگی پاشو خودت بیار🤨
جین:"کوک پاشو تهیونگ باز غیرتی شد 😂
_عه جعر و بحث نکنین الان میریم میارم
کوک"مرسی
در زدم و کلمو کردم داخل جیمین لایو و شروع کرده بود برگشت سمتم "عه سوزی تویی بیا تو
_امم جیمین اومدم کیک ببرم پیش توعه؟
جیمین"اره پیش منه بیا
_هووم اومدم
جیمین"اون صندلیو بزار اینجا بیا بشین خودتو به فنا معرفی کن واسشون سوال پیش اومده
کاری که گفتو کردم
جیمین"دوستان ایشون کیم سوزی هست دختر عموی تهیونگ .
_سلااام سوزی هستم
یکی از فنا پرسیده بود که دوست دختر جیمینم
جیمین با خنده:"نه دوست دختر هیچکدوممون نیست یه رابطه دوستانه داریم🙂😉
_اه اره
خلاصه داشتیم با خنده به سوالای فنا جواب میدادیم که جونکوک اومده داخل
عه سوزی کیک چی شد.
_وای یادم رف
قیافهدجونکوک۰😐
جونکوک همینجور که شعر تولدت مبارکو میخوند
کیک و روشن کرد و برد منم بعد چن مین بلند شدم و داشتم درو باز میکردم که برم که ازون ور جونکوک درو باز کرد و خورد به سر من که تعادلمو از دست دادمو افتادم زمین😂😐
اونم وسط لایو:/
_اخ
کوک اومد داخلو پشت سرشم جیهوپ جیمینم اومد پیشمون
کوک"عه سوزی چیشد
خندم گرفته بود پسرام همینطور
جونکوک بغلم کردو مث اینکه داره با بچه ها حرف میزنه حرف میزد و نازم میکرد
کوک"اشکال ندارع خب،،بزرگ میشی یادت میره
دیگه تحمل نکردمو زدم زیر خنده که با خنده من پسرام خندیدن
کوک:"ببخشید
_اشکال نداره ....من برم😂😂
پسرا"خدافظ 😆😁
خلاصه بعد لایو تولد گرفتیمو کادو دادیم کلیم خوشگذشت بعد شامم با هم دست جمعی رفتیم بیرون گشت و گذار ...
ادامه دارد..
_______________
نظراتون رو بگید
#پارت_12
از زبان *سوزی*
____________________
امروز تولد جیمینه یه کیک کوچیک گرفتیمو میخوایم یه جشن دوستانه بگیریم ولی امسال یه فرقی داره اونم اینه که منم هسم🙂
امروز جیمین لایو داره و رفته تو یکی از اتاقا که لایو بزاره
نامجون"کیک کو؟
شوگا:فک کنم پیش جیمینه
نامجون"جونکوک پاشو برو بیارش
جونکوک"عه حسش نیس سوزی تو میری ؟
تهیونگ"عه چرا به سوزی میگی پاشو خودت بیار🤨
جین:"کوک پاشو تهیونگ باز غیرتی شد 😂
_عه جعر و بحث نکنین الان میریم میارم
کوک"مرسی
در زدم و کلمو کردم داخل جیمین لایو و شروع کرده بود برگشت سمتم "عه سوزی تویی بیا تو
_امم جیمین اومدم کیک ببرم پیش توعه؟
جیمین"اره پیش منه بیا
_هووم اومدم
جیمین"اون صندلیو بزار اینجا بیا بشین خودتو به فنا معرفی کن واسشون سوال پیش اومده
کاری که گفتو کردم
جیمین"دوستان ایشون کیم سوزی هست دختر عموی تهیونگ .
_سلااام سوزی هستم
یکی از فنا پرسیده بود که دوست دختر جیمینم
جیمین با خنده:"نه دوست دختر هیچکدوممون نیست یه رابطه دوستانه داریم🙂😉
_اه اره
خلاصه داشتیم با خنده به سوالای فنا جواب میدادیم که جونکوک اومده داخل
عه سوزی کیک چی شد.
_وای یادم رف
قیافهدجونکوک۰😐
جونکوک همینجور که شعر تولدت مبارکو میخوند
کیک و روشن کرد و برد منم بعد چن مین بلند شدم و داشتم درو باز میکردم که برم که ازون ور جونکوک درو باز کرد و خورد به سر من که تعادلمو از دست دادمو افتادم زمین😂😐
اونم وسط لایو:/
_اخ
کوک اومد داخلو پشت سرشم جیهوپ جیمینم اومد پیشمون
کوک"عه سوزی چیشد
خندم گرفته بود پسرام همینطور
جونکوک بغلم کردو مث اینکه داره با بچه ها حرف میزنه حرف میزد و نازم میکرد
کوک"اشکال ندارع خب،،بزرگ میشی یادت میره
دیگه تحمل نکردمو زدم زیر خنده که با خنده من پسرام خندیدن
کوک:"ببخشید
_اشکال نداره ....من برم😂😂
پسرا"خدافظ 😆😁
خلاصه بعد لایو تولد گرفتیمو کادو دادیم کلیم خوشگذشت بعد شامم با هم دست جمعی رفتیم بیرون گشت و گذار ...
ادامه دارد..
_______________
نظراتون رو بگید
۴.۱k
۱۲ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.