____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁹⁸
ویو کوک:
بالاخره داشتیم نزدیک میشدم به اون آدرس خرابه...
تمام مدت فقط یک فکر از سرم میگذشت..
اگه دیر برسم چی؟
از دور تونستم بین یه بیابون یه اتاقک خرابه رو ببینم و دو تا مرد که بیرون وایسادن
پام رو بیشتر روی گاز فشردم
با سرعت بدون اینکه ماشین رو پارک کنم یه گوشه انداختمش و پیاده شدم(یه جوری نوشتم که یه گوشه انداختمش انگار سنگه😂)
سریع اون دو تا مرد اسلحههاشون رو در آوردن به سمتم گرفتن
تا نگاهم به یکی از اون مردا افتاد فهمیدم اون همون جکه...
نفسم توی سینه حبس شده بود
اینقدر نگران بودم که حتی نمیتونستم چیزی بگم...
تا اینکه در اون اتاق با قدرت باز شد..
رایا...
رنگ به صورتش نمونده بود..
و همون مرتیکه ویلیام محکم گرفته بودش
با دیدنش انگار دلمو ریش ریش کردن...
+رایا...
-کوک...
که همون لحظه یه اسلحه روی سر رایا گذاشت..
&همینجا کار دوتاتونو تموم میکنم
+ولش کن عوضی(داد)
اسلحه رو بیشتر به سر رایا نزدیک کرد و گردنشو فشرد
+میگم ولش کنن
اگه پول میخوای میدم..
فقط ولش کن...
خندهای کرد و گفت:
& به نظرت اگر پول میخواستم اینهمه سختی میکشیدم؟
اون لحظه جک و یه مرتیکه دیگه اسلحهشون رو سمتم گرفتن
و اسلحه اون مرتیکه روی سر رایا...
+پس چی میخوای؟
&انتقام...
همون لحظه صدای آژیر پلیس از پشت سرم شنیده شد..
حداقل رسیده بودن..
سریع پلیسها از ماشین خاراج شدن
اسلحههاشون رو سمتش گرفتن..
یکی از پلیسا گفت:
*ولش کنینن
شما الان در وضعیت خوبی نیستید...
&تف...(آروم)
همون لحظه رایا با یه حرکت دستشو پیچوند و چرخید و اسلحه رو ازش گرفت
...
ویو کوک:
بالاخره داشتیم نزدیک میشدم به اون آدرس خرابه...
تمام مدت فقط یک فکر از سرم میگذشت..
اگه دیر برسم چی؟
از دور تونستم بین یه بیابون یه اتاقک خرابه رو ببینم و دو تا مرد که بیرون وایسادن
پام رو بیشتر روی گاز فشردم
با سرعت بدون اینکه ماشین رو پارک کنم یه گوشه انداختمش و پیاده شدم(یه جوری نوشتم که یه گوشه انداختمش انگار سنگه😂)
سریع اون دو تا مرد اسلحههاشون رو در آوردن به سمتم گرفتن
تا نگاهم به یکی از اون مردا افتاد فهمیدم اون همون جکه...
نفسم توی سینه حبس شده بود
اینقدر نگران بودم که حتی نمیتونستم چیزی بگم...
تا اینکه در اون اتاق با قدرت باز شد..
رایا...
رنگ به صورتش نمونده بود..
و همون مرتیکه ویلیام محکم گرفته بودش
با دیدنش انگار دلمو ریش ریش کردن...
+رایا...
-کوک...
که همون لحظه یه اسلحه روی سر رایا گذاشت..
&همینجا کار دوتاتونو تموم میکنم
+ولش کن عوضی(داد)
اسلحه رو بیشتر به سر رایا نزدیک کرد و گردنشو فشرد
+میگم ولش کنن
اگه پول میخوای میدم..
فقط ولش کن...
خندهای کرد و گفت:
& به نظرت اگر پول میخواستم اینهمه سختی میکشیدم؟
اون لحظه جک و یه مرتیکه دیگه اسلحهشون رو سمتم گرفتن
و اسلحه اون مرتیکه روی سر رایا...
+پس چی میخوای؟
&انتقام...
همون لحظه صدای آژیر پلیس از پشت سرم شنیده شد..
حداقل رسیده بودن..
سریع پلیسها از ماشین خاراج شدن
اسلحههاشون رو سمتش گرفتن..
یکی از پلیسا گفت:
*ولش کنینن
شما الان در وضعیت خوبی نیستید...
&تف...(آروم)
همون لحظه رایا با یه حرکت دستشو پیچوند و چرخید و اسلحه رو ازش گرفت
...
- ۹.۲k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط