•~•~قسمت ششم : پیوند اجباری•~•~
•~•~قسمت ششم : پیوند اجباری•~•~
تهیونگ سرشو برگردوند که با چهره عصبی و تعجب مامان ات روبه رو شد
=ش...شما داشتید چیکار میکردید! ات!...
ات از زیر تهیونگ بیرون پرید و از عمد پاشو گذاشت روی پای ته
+چی...چیزه...
حرفش با قرار گرفتن سیلی مادرش به گونه اش نصفه تمام شد
ات پخش زمین شده بود ، تهیونگ خواست بره کمک ات تا بلندش کنه که :
= تو یکی حرکت نکن ....همش زیر سر توعه مرتیکه ی فرصت طلب
_خاله...من..چیکا...
و دیگه مادر ات به دوتاشون سیلی آب داری زد ، تهیونگ رفت جفت ات پهن شد
= اگه دیدم یه بار دیگه پاتون و از گیلیمتون دراز کردید توی خونه من قول نمیدم زنده بزارمتون ، حالا هم گم شید از خونم برید بیروننن ...
ات چشماش اشکی بود ، تاحالا مادر و پدرش دست روش بلند نکرده بودن
+ میریم دیگه هم بر نمیگردیم..!
_ ات ! آروم باش
+ تو یکی زر نزن ...تو مجبورم کردی همچین کاری کنم مرتیکه ی ولگرد
_هاع!...ات!..چی گفتی؟
+ همونی که شنیدی الانم بیا بریم یه قبرستونی ..
= گم میشید یا خودم دس به کار بشم؟!
در با شتاب بسته شد ...!
= هعییی...ات
فلش بک به یک ساعت دیگه - ساعت ۵ و ۶ بود عصر
تهیونگ و ات رفته بودن خونه تهیونگ ، جر و بحث میکردن
+ احمق ...خب تو مجبور بودی مست کنی برا ما !
_ زنیکه ی هر*&زه میگم چرا نمیفهمی من...مست نبودم !
+ هیییین..ته..تهیونگ...میفهمی چی میگی..
_ خب
+ خب و درد مرتیکه هول هرزه عمته ..
حرف ات با صدای پخش شدنش روی زمین بر اثر سیلی قطع شد..
ات برگشت به روی تهیونگ
+ ت..ته..تهیونگ ! تو دیگه چراا
_ دیگه هم نبینم حرفای بزرگتر از دهنت بزنی..یا گورتو گم میکنی یا شب تو حیاط میخوابی
+هین..ته..تهیونگ لطفا..معذرت میخوام ..هین خودت هین میدونی جایی و ندارم
_ خب باید بری تو سرمای بارون بخوابی
ات زانوش و بغل کرده بود و گریه میکرد..
تهیونگ حرکت کرد به سمت اتاقش و درو با شتاب بست
چند ساعت گذشته بود و ات روی کاناپه روبه روی کولر خوابیده بود
تهیونگ برای آب خوردن از اتاقش زد بیرون ..
با چهره خوابآلود ات مواجه شد ، مهوش شده بود ...رفت نزدیکش
ات داشت لرز میکرد و جای اشک روی صورتش بود ، دستاش سفید شده بودن
عرق کرده بود و معلوم بود کابوس میبینه!
تهیونگ سریع بیدارش کرد ، ات از خواب .. نفس نفس میزد
+ چی..چیشد ..
_هیچی فقط...داشتی کابوس میدیدی بیدارت کردم ، معلومه یخ زدی
+ نن..نههع .. خی...خیلی هم هوا خوبه
سرما و لرزش دندان های ات نمیزاشت که ات درست حرف بزنه
تهیونگ براید استایل بغلش کرد و بردش اتاق مهمان ..
۷ لایک🫂
۷ بازنشر🫂
هرکس لایک میکنه بازنشر هم بکنه تا براب
تهیونگ سرشو برگردوند که با چهره عصبی و تعجب مامان ات روبه رو شد
=ش...شما داشتید چیکار میکردید! ات!...
ات از زیر تهیونگ بیرون پرید و از عمد پاشو گذاشت روی پای ته
+چی...چیزه...
حرفش با قرار گرفتن سیلی مادرش به گونه اش نصفه تمام شد
ات پخش زمین شده بود ، تهیونگ خواست بره کمک ات تا بلندش کنه که :
= تو یکی حرکت نکن ....همش زیر سر توعه مرتیکه ی فرصت طلب
_خاله...من..چیکا...
و دیگه مادر ات به دوتاشون سیلی آب داری زد ، تهیونگ رفت جفت ات پهن شد
= اگه دیدم یه بار دیگه پاتون و از گیلیمتون دراز کردید توی خونه من قول نمیدم زنده بزارمتون ، حالا هم گم شید از خونم برید بیروننن ...
ات چشماش اشکی بود ، تاحالا مادر و پدرش دست روش بلند نکرده بودن
+ میریم دیگه هم بر نمیگردیم..!
_ ات ! آروم باش
+ تو یکی زر نزن ...تو مجبورم کردی همچین کاری کنم مرتیکه ی ولگرد
_هاع!...ات!..چی گفتی؟
+ همونی که شنیدی الانم بیا بریم یه قبرستونی ..
= گم میشید یا خودم دس به کار بشم؟!
در با شتاب بسته شد ...!
= هعییی...ات
فلش بک به یک ساعت دیگه - ساعت ۵ و ۶ بود عصر
تهیونگ و ات رفته بودن خونه تهیونگ ، جر و بحث میکردن
+ احمق ...خب تو مجبور بودی مست کنی برا ما !
_ زنیکه ی هر*&زه میگم چرا نمیفهمی من...مست نبودم !
+ هیییین..ته..تهیونگ...میفهمی چی میگی..
_ خب
+ خب و درد مرتیکه هول هرزه عمته ..
حرف ات با صدای پخش شدنش روی زمین بر اثر سیلی قطع شد..
ات برگشت به روی تهیونگ
+ ت..ته..تهیونگ ! تو دیگه چراا
_ دیگه هم نبینم حرفای بزرگتر از دهنت بزنی..یا گورتو گم میکنی یا شب تو حیاط میخوابی
+هین..ته..تهیونگ لطفا..معذرت میخوام ..هین خودت هین میدونی جایی و ندارم
_ خب باید بری تو سرمای بارون بخوابی
ات زانوش و بغل کرده بود و گریه میکرد..
تهیونگ حرکت کرد به سمت اتاقش و درو با شتاب بست
چند ساعت گذشته بود و ات روی کاناپه روبه روی کولر خوابیده بود
تهیونگ برای آب خوردن از اتاقش زد بیرون ..
با چهره خوابآلود ات مواجه شد ، مهوش شده بود ...رفت نزدیکش
ات داشت لرز میکرد و جای اشک روی صورتش بود ، دستاش سفید شده بودن
عرق کرده بود و معلوم بود کابوس میبینه!
تهیونگ سریع بیدارش کرد ، ات از خواب .. نفس نفس میزد
+ چی..چیشد ..
_هیچی فقط...داشتی کابوس میدیدی بیدارت کردم ، معلومه یخ زدی
+ نن..نههع .. خی...خیلی هم هوا خوبه
سرما و لرزش دندان های ات نمیزاشت که ات درست حرف بزنه
تهیونگ براید استایل بغلش کرد و بردش اتاق مهمان ..
۷ لایک🫂
۷ بازنشر🫂
هرکس لایک میکنه بازنشر هم بکنه تا براب
- ۳۲۳
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط